شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٧٨ - عقيده و علم
به مسائل مختلف جهان متفرع بر علم و شناخت او نسبت به آن مسائل است چنانكه شناخت جهان فرع بر اصل شناخت شناسى است بنابراين مسئله شناخت شناسى مقدم بر جهان شناسى است
آن كس كه شناخت و علم آدمى را محدود به حس مى داند و يا آن كه صحت و سقم قضايا را تنها از طريق حس تشخيص مى دهد درباره جهان و در نتيجه در مورد دين قضا و داورى متناسب با شناخت حسى مى نمايد و آن كس كه به شناخت عقلى و يا قلبى قائل است در عقايد خود نسبت به مبدء و معاد و نسبت به دين و شريعت قضاى عقلانى و يا شهودى مى نمايد
شناخت حسى بوسيله حواس تحصيل مى شود و تا شعاع آزمون و استقراء پيش مى رود اين گونه از شناخت مربوط به عالم طبيعت مى باشد و همانند طبيعت متحول و متغير است , بنابراين علومى كه از راه حس تحصيل مى شوند همانند طبيعت همواره در دگرگونى و تحول اند , دانش حسى هر چند كه دانشى كارساز و مفيد است , ليكن فايده آن محدود به حدود حواس است , مثلا فايده سامعه محدود به مسموعات و استفاده از باصره مقيد به مبصرات است همانگونه كه از يكى از اين دو نمى توان فايده ديگرى را برد از هر دو آنها نيز نمى توان در مورد امور ناديدنى و ناشنيدنى استفاده كرد , بنابراين شناخت حقايق ثابتى كه از دايره طبيعت خارجند به وسيله حواس و دانش حسى ممكن نيست , پاى حس تا آنجا كه قلمرو تلسكوپ و ميكروسكوپ است , پولادين و استوار است ليكن از آن بعد , چوبين و ناتوان است
شناخت عقلى , دانشى مفهومى نسبت به حقايق ثابتى است كه