شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٥٠ - معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت فهم و نفى ضرورتهاى دينى
اخلاقى مورد استفاده قرار مى گيرد نبوده و نيست زيرا گاهى , حرمت يا كراهت چيزى از ضروريات دين محسوب مى گردد پس ضرورى بمعناى واجب نيست و از اينرو تعريف آن به ضرورت فقهى بمعناى[ بايد] مطابق اصطلاح نبوده و ممكن است زمينه مغالطه لفظى را فراهم كند بلكه گاهى[ نبايد] ضرورى دين قرار مى گيرد مثلا جريان[ نبايد خمر خورد] كه روح اين قضيه حرمت شرب خمر است نه وجوب ترك آن ضرورى است گرچه در مواردى كه فعل چيزى شرعا حرام باشد ترك آن عقلا واجب است ولى آنچه به شرع بر مى گردد همانا حرمت آن كار حرام است نه وجوب ترك آن دقت شود
پس از بيان معناى ضرورى دين راه دشوارى براى اثبات اين كه معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت فهم , مستلزم انكار ضرورتهاى دينى است وجود نخواهد داشت زيرا دليلى كه عهده دار اثبات اين مدعاست همان دليلى است كه در فصل پيشين بر استلزام آن نسبت به انكار ضرورتهاى بين و مبين علمى و به عبارت ديگر نسبت به انكار يقين اقامه شد
توضيح آنكه ضرورى دين مشتمل بر استناد يقينى يك حكم به شريعت و دينى خاص است , البته بگونه اى كه آن استناد براى آشنايان به منابع و اصول كلى آن دين حاصل باشد
معرفت شناسى كه تغيير و تحول را براى همه دانشهاى بشرى از جهت محروميت آنها از علم مطلق ممكن مى داند و اين امكان را نيز وصف ضرورى تغيير مى شمارد , بر فرض كه دوام خارجى و ثبات واقعى يك گزاره را مشاهده كند و يا به او نشان داده شود , بدون آن كه دوام و ثبات آن را نفى كند , ضرورى بودن آن دوام و ثبات را كه امرى