شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٨٠ - نقد نسبيت
گذشته كه ناظر به يك مرتبه و بعد خاص آن واقعيت است نباشد بلكه , حدوث و ايجاد علم جديد نسبت به مراتب و ابعاد ديگر همان واقعيت باشد و در اين صورت شكى نيست كه استناد تحول نسبت به علم گذشته و يا نسبى خواندن آن با نوعى مسامحه و مجاز همراه است وگرنه علم سابق در حكايت و ارائه نسبت به آن بعد و مرتبه خاص خود هم چنان ثابت است و علم لاحق نيز در حكايت مختص به خود تغييرى را نمى پذيرد
به عنوان نمونه , علم به سنت ثابت ارسال پيامبران و يا علم به زمان و مكان تولد پيامبر اسلام ( ص ) هيچ گونه تغييرى نمى پذيرد , و اگر تغييرى در آن ايجاد شود در واقع آن دانسته از بين رفته و تبديل به جهلى بسيط و يا مركب شده است
بنابراين هرگز نمى توان مدعى شد كه آگاهى به سنت الهى و يا سنت پيامبر در شرائط گذشته به آن گونه بوده و در حالت جديد به اين صورت درآمده است بلكه نهايت چيزى كه مى توان گفت اين است كه علم به آن سنت و يا آن ويژگى پيامبر در آن هنگام در نزد ما وجود داشته و اينك وجود ندارد , يعنى حقيقت علم و فهم بشرى دائر مدار بود و نبود است و نسبى و يا عصرى نيست
در اين اشكال با كاوش در حقيقت فهم , بطلان نسبيت آن آشكار شد چه اين كه در اشكال اول از تحقيق در نسبيت فهم , به لزوم شكاكيت و نفى علم پى برده شد
اشكال پنجم :
تمامى دلايل فلسفى اى كه بر تجرد و غير مادى بودن علم اقامه