شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٥٥ - نسبيت فهم بشرى و نفى قداست معارف دينى
شروع به گفتار و سخن كرد گفتار و سخن او در تحت حكم و تكليفى خاص قرار مى گيرد , و بيان اين حكم و تكليف از ناحيه فقيه هرگز تخطى از دايره فقه نبوده و بلكه وظيفه فقهى و شرعى اوست
غرض آنكه بررسى هويت هاى جمعى علوم و اثبات يا نفى ترابط همه معارف كار معرفت شناسى است , آنگاه كار هر مكلفى و از جمله هر كارى كه وى انجام مى دهد وقتى كه از جوانح غير اختيارى به جوارح اختيارى منتقل شود موضوع حكم فقهى است كليات حكم فقهى را فقيه با فتوى بيان مى نمايد و موارد خاص آن را حاكم دينى حكم مى كند , البته مبتلايان واقعى به شبهه حكم مخصوص دارند
نسبيت فهم بشرى و نفى قداست معارف دينى
معرفت شناسى كه با تغذيه از نسبيت فهم , دريافت حقيقت را محال و يا رهين شناخت مطلق جميع حقايق مى داند , معرفت دينى را نيز به دليل اين كه در ظرف ذهن آدمى سازمان و انتظام مى يابد , خارج از قاعده فوق ندانسته و آن را فاقد مطابقت فعلى با حقايق دينى و در تغيير و حركت مستمر به سوى آن مى خواند
عدم مطابقت علاوه بر آن كه مستلزم احتمال دگرگونى ضرورتهاى علمى و دينى است , همراه با نفى ثبات و دوام گزاره هاى دينى به سلب تقدس معارف دينى نيز منجر مى شود
البته معرفت شناس سلب تقدس از معرفت دينى را اعم از اين كه آن معرفت مربوط به اصول و يا فروع دين باشد به معناى نفى ثبات و تقدس فروع و يا اصول دين نمى داند