شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣١٦ - نقد نسبيت
از جمله لابشرط از كليت و جزئيت است , و لذا فرد بالذات كه همان كلى طبيعى است بشرط لا از قيود جزئيت و كليت نيز نبوده و در نتيجه با قيد كليت و جزئيت هم بدون آن كه همواره كلى و يا جزيى باشد موجود مى گردد
تجويز آگاهى به كلى طبيعى و فرد بالذات يك حقيقت , هر نوع حقيقتى كه باشد , به معناى جواز آگاهى به آن حقيقت با صرف نظر از جميع قيود و شرايط و ارتباطاتى است كه با اغيار داشته و عارض بر آن مى گردد و اعتراف به اين گونه از آگاهى اعتراف به بطلان فرض و گمانى است كه همه معارف بشرى را مشروط و مقيد به ديگر آگاهيها و در ترابط با ساير علوم و در نتيجه در تغيير با ساير علوم مى پندارد
پاسخ سوم اين است كه ربط , يك مفهوم عرضى نسبت به مصاديق خود است و مصاديق آن افراد متحد الحقيقه براى اين مفهوم نمى باشد بلكه هر مصداق , يك حقيقت و معناى حرفى است كه هويت خود را در پيوند و اتصالى به طرف و يا طرفين خود باز مى يابد , از اينرو با قبول آگاهى نسبت به فرد و مصداق بالذات ربط , آگاهى به هر فرد مغاير با آگاهى به ديگر افراد است
پس دريافت فرد بالذات ارتباط بين دو آگاهى و معرفت بشرى هرگز به معناى دريافت ارتباط بين جميع علوم بشرى نمى باشد و به همين دليل است كه تعميم حكم ترابط بين جميع علوم پس از مشاهده چند جزيى چيزى جز تحصيل يك حكم كلى بعد از مشاهده چند امر جزيى و بعد از انجام يك استقراء ناقص نيست