شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٧٧ - نقد نسبيت
و يا آن كه بدون توجه به مادى بودن ذهن , آن را يك پديده سومى بخواند كه متناسب با داشته هاى پيشين و يا پسين , تحول و تغيير مى يابد , هرگز نمى تواند به ارائه و حكايت قضيه اى از قضاياى علمى خود نسبت به حقيقت و واقعيت خارجى اعتماد نمايد
از اين ديدگاه نه هيچ سرى از اسرار طبيعت آنطورى كه هست آشكار مى شود و نه هيچ حكمى از احكام شريعت فهميده مى گردد , نه هيچ معلمى مى تواند مقصود خود را به دانش آموز تفهيم نمايد و نه هيچ شنونده اى مى تواند منظور گوينده را درست دريابد , هر كلام كه از دهان گوينده خارج مى شود تا قبل از آنكه شنونده از طريق سامعه به دريافت آن نائل گردد , در مسير گذر خود بارها دگرگون و مبدل مى گردد , و اگر هم به سلامت به منزل رسد تنها در نظام معرفتى شخصى معناى خود را باز مى يابد , يعنى فرد شنونده به تناسب موقعيتى كه نسبت به گذشته و آينده خود دارد , معنايى را بر آن بار مى نمايد پس چگونه مى توان اين معناى تحميل شده را حاكى از واقعيت خارجى يا مراد واقعى متكلم دانست از اينرو نه مجالى براى فهم باقى مى ماند و نه راهى براى تفهيم , و اين چيزى جز شكاكيت و انكار وجود شناخت نيست
بايد توجه داشت كه پيچيدگى فزاينده سلولهاى مغز و يا نظام معرفتى و يا نقش ابزارى و كاربرد عملى تئوريها نيز هرگز تامين كننده خصيصه ارائه و حكايت كه لازمه قطعى شناخت است نمى باشد موكول كردن شناخت به آينده هم بر فرض كه حركت فعلى بافته هاى ذهنى را به عنوان مسير شناخت , اعتبار بخشد اثرى در وضعيت موجود معرفت بشرى نمى گذارد