شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٥٠ - فصل يكم ثبات و تحول فهم شريعت
هفتگانه , و فهم شهاب رصدگونه و ساير مسائل تكوينى همچون تشريعى , كه از ظواهر نصوص دينى استنباط مى گردد نكته اينجاست كه اگر گفته شود اصل شريعت حق , خالص , كامل و ثابت است ولى فهم از شريعت فاقد اوصاف مزبور است , شامل هر دو قسم فهم بشر خواهد شد
يعنى همانطور كه فهم سپهر سبعه و مانند آن بشرى است و سيال يا در معرض زوال , فهم حق بودن اصل دين و خالص و كامل و ثابت بودن آن نيز بدون سيلان يا معرضيت زوال نخواهد بود زيرا اگر فهم بشر هماره غبار بشرى را بر چهره خويش داشته باشد حتى اگر ضرورت تحول هم نباشد , لازمه آن احتمال حتمى تغير است بنابراين فهم بشر درباره اصل حق بودن دين لازم نازل خالص كامل ثابت هم در معرض دگرگونى خواهد بود به عبارت بهتر , بر اساس بينش معرفت شناسى كه از بيرون نگاه داورانه مى كند , و تمام افهام و معارف بشرى را در داد و ستد متقابل مى داند , و تكون هر معرفتى را محصول عامل درون و بيرون مى شمارد , دليلى ندارد كه احتمال تغير را به[ فهم از شريعت] اختصاص داده و[ فهم درباره شريعت] را از اين اصل مستثنى بداند پس هرگز نمى توان گفت خود دين ثابت و مطلق است , فهم بشر از دين در معرض احتمال تحول و عصرى بودن , زيرا همين گفته كه[ دين ثابت و مطلق است] نيز يكى از فهم هاى بشرى است و هر فهم بشرى از احتمال زوال مصون نيست و اين فهم هم احتمال زوال دارد با چنين معرفت شناسى هرگز نمى توان باور داشت كه اصل شريعت واجد كمال هاى مزبور است , ولى فهم از آن , وجدان و فقدانش مشوب همديگرند
به تعبير ديگر علوم داراى دو مقامند : اول مقام تعريف و[ بايد] , دوم مقام تحقق و[ هست] , و بين اين دو مقام تفاوت بسيار است زيرا علوم در مقام تعريف و[ بايد] به اوصاف كمال مانند حق , خالص , كامل و