شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٧٠ - نسبيت شناخت
قبيل دچار گرديده اند دليل مطلب اين است كه آنها شناخت حسى را تنها راه تماس با واقعيت خارجى مى دانستند به اين معنا كه مى كوشيدند تا مفاهيم بشرى را بطور مستقيم و يا از راه تعميم و تجريد داده هاى حسى توجيه نمايند , بر اين اساس چون به داده هاى حسى نظر كرده و محدوديتهاى آنها را دريافتند و نيز خطاهاى هر يك را مشاهده كردند به مصونيت شناخت در ارائه جهان خارج شك نمودند اين شك در نزد عده اى به انكار جنبه حكايت و مرآتيت حواس نسبت به خارج كه همان پندار گرايى و ايده آليزم مطلق است انجاميد
ترديد در ادراك واقعيت و يا نفى اصل واقعيت در قالبهاى فوق , شكاكيت و سفسطه اى آشكار است شك و سفسطه پيچيده نظر كسانى است كه به اين صراحت به انكار واقعيت و يا به نفى شناخت تن در نمى دهند , بلكه ضمن اذعان به اصل واقعيت با بيان عصرى بودن و يا نسبى بودن فهم بشرى به تبليغ شكاكيت و سفسطه پيچيده اى كه پوشيده و پنهان است مى پردازند
نسبيت شناخت
نسبيت شناخت و عصرى بودن فهم همان شك و سفسطه پنهان است كه بر اساس مبانى فلسفى مختلفى مى تواند توجيه شود اينك به برخى از آنچه كه در اين مورد مى توان ذكر كرد اشاره مى شود :
بيان اول
انسان موجود مادى است و انديشه او نيز يك واقعيت مادى