شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٤٠٧ - حكمت نظرى و حكمت عملى
نيازمند به قضايايى هستند كه مصاديق آنها را مشخص نمايند بديهى است كه مصداق اين قضايا هرگز توسط خود آنها معين نمى شود زيرا كه هيچ قانون و قضيه اى عهده دار اثبات مصاديق خود نيست
قضايايى كه مصاديق آنها را مشخص مى كند , تنها قضايايى هستند كه خارج از حوزه حكمت عملى بوده و مربوط به حكمت نظرى و جهان شناسى مى باشند , به عنوان مثال قضايايى از قبيل , خدا هست , معاد هست و يا دوزخ و بهشت حق است همگى از قضاياى نظرى اى هستند كه هر يك به نوبه خود مصداقى از مصاديق قضاياى عملى را ثابت مى نمايند از انضمام اين دو دسته از قضايا است كه نتايج مربوط به حكمت عملى حاصل مى شود
دليل اين مطلب نيز همان است كه نتيجه همواره تابع اخس مقدمتين است , يعنى اگر قياسى از دو مقدمه تشكيل شود كه يكى از آنها از قضاياى مربوط به[ هستى ها ] و ديگرى از قضاياى مربوط به[ بايستى ها] باشد , نتيجه متفرع بر آن قياس , در حوزه بايستى ها قرار مى گيرد , به عنوان نمونه از دو مقدمه معاد حق است و حق را بايد پذيرفت اين نتيجه بدست مى آيد كه معاد را بايد پذيرفت و به آن ايمان بايد آورد
در مثال مزبور اگر انسان در مباحث هستى شناسانه خود به اين نتيجه برسد , كه معاد از هيچ حقيقتى برخوردار نيست , هرگز نمى تواند از انضمام اين قضيه با قضيه حق را بايد پذيرفت , لزوم ايمان به معاد را اثبات نمايد , بلكه او چون بطلان معاد را حق مى داند , انكار آن را ضرورى و لازم خواهد شمرد
با تبيين كيفيت تفريع مسائل حكمت عملى بر مسائل و