شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٦٧ - فصل سوم مبادى تصورى و تصديقى مساله قداست
است , يعنى نمى توان آن را نقد كرد و چيزى بر آن افزود يا از آن كاست يا آن را به راى خود تفسير كرد , كه اين كار در حقيقت بر او افزودن يا از او كاستن است
اگر چيزى حق بود , شائبه بطلان در او نيست تا با نقد باطل زدايى شود , و اگر شى اى خالص بود , آميزه اختلاط در آن نيست تا با انتقاد بيگانه روبى شود , و اگر چيزى كامل بود , احتمال نقص در او راه ندارد تا با نقد نقص زدايى گردد , و اگر چيزى صحيح بود , احتمال عيب در آن مطرح نيست تا با انتقاد عيب روبى شود اصل دين و شريعت نقد پذير نيست , در اين جهت داراى قداست خاصى است , چنانكه صاحب فرضيه نيز آن را مى پذيرد
منظور از قداست و سلب نقدپذيرى , از باب سالبه به انتفاء محمول است نه سالبه به انتفاء موضوع در توضيح اين مطلب بايد گفت اگر چيزى ادراك آن برتر از فهم بشر بود و فهم آن در دسترس انديشه انسانى نبود , از باب سالبه به انتفاء موضوع نقد پذير نيست , چنانكه تصويب پذير هم نيست يعنى نه مى توان گفت حق است و نه مى توان آن را خالى از باطل دانست مانند الغاز و معماهاى پيچيده غير قابل حل كه هيچ حكم ثبوتى يا سلبى در آن راه ندارد , زيرا هر تصديق يا تكذيبى مسبوق به تصور حدود و اطراف قضيه است و همانطور كه تصديق بدون تصور ميسور نيست , تكذيب بدون تصور هم مقدور نيست
البته بايد فرق گذاشت بين چيزى كه مثل آن را نمى توان آورد و چيزى كه اصلا قابل فهم نيست آنچه درباره عنصر اصلى دين مانند قرآن مطرح است , اولى است نه دومى , يعنى قرآن را مى توان فهميد ولى مثل آن را نمى توان بدست آورد بنابراين قداست و نقد ناپذيرى قرآن از باب سالبه به انتفاء محمول است و بر اين اساس كه فهم قرآن مقدور كسى نباشد , نقد ناپذيرى آن از باب سالبه به انتفاء موضوع است و لذا قداست كه يك حكم ثبوتى