شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٦١ - علم و دين
البته اين نكته هست كه استنباط فروع بر مبناى اصول در همه علوم به يك روش و شيوه واحد نيست , زيرا موضوعات و اهداف گوناگون علوم هر يك به تناسب خود مقتضى روش خاص است , به عنوان مثال در علوم عملى مانند علم فقه به دليل آن كه هدف از آن تامين حجت الهى براى افعال مكلفين است برخى از ظنون معتبر شرعى مانند خبر ثقه يا برخى از اصولى كه هيچگونه جنبه كشف واقع نداشته بلكه براى رفع تحير در هنگام عمل بكار برده مى شوند , مانند اصل برائت مى توانند در طريق استنباط احكام آن قرار گيرند , اما در اصول اعتقادى كه هدف تحصيل يقين نسبت به حقايق تكوينى است , هرگز نمى توان به روشهاى ظن آور اعتماد نمود
پس اين اصل كلى را بايد در نظر داشت كه شيوه استنباط به تناسب علوم مختلف تغيير پيدا مى كند , علومى كه صرفا جنبه نظرى و اعتقادى دارند نيازمند روشهايى هستند كه مغاير با روشهاى متداول در استنباط هاى مربوط به علوم عملى و يا علوم كاربردى است و نحوه استناد نظريه ها به دين بدينسان است كه اگر مطلبى از فرضيه گذشته و مستدل شده و نتيجه آن به طور قطع مشخص گردد مى تواند به نحو قطعى به دين استناد پيدا كند و اگر مطلب در حد مظنه و گمان باشد , مى تواند به نحو مظنه به دين استناد يابد و در هر دو صورت همانگونه كه در مباحث پايانى كتاب خواهد آمد از تبديل راى هراس نيست چنانكه از تبدل راى در مسائل اصول فقه نگرانى وجود ندارد
روشهاى ظنى در علوم عملى نظير فقه تنها در محدوده اى مفيد است كه حجيت و اعتبار شرعى آنها بگونه اى يقينى ثابت شده باشد و يا به يقين منتهى گردد و اما استفاده از آنها در علوم كاربردى در