شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٧٤ - نسبيت شناخت
بيان چهارم
بيان چهارم تلفيقى از بيان دوم و سوم است به اين معنا كه هم معلومات پيشين و هم دانشهاى پسين را مانع از دريافت مستقيم حقيقت و واقعيت مى داند
بر اساس مبناى اين گروه معرفت فاقد هويت فردى است بلكه يك حقيقت و واقعيت جمعى است , به اين معنا كه مفاهيم جزيى در يك ارتباط جمعى با ديگر مفاهيم معناى خود را باز مى يابند , اين پيوند و انسجام ارگانيك هر تغييرى را كه در مجموعه معرفت بشرى پيش مى آيد به جميع عناصر آن منتقل مى گرداند , آنچه كه تغيير پيدا مى كند ساخت و سازمان اين منظومه معرفتى است , با تغيير ساخت اين مجموعه نقش مفاهيم سازنده آن و مدار عناصر موجود در آن نيز دگرگون و متحول مى شود , و همراه با اين تغيير هر مفهوم معناى جديد خود را در سازمان نوينى كه با ديگر مفاهيم پيدا كرده است باز مى يابد
مفاهيم و يافته هاى جديد معرفتى هم كه در برخورد با اشخاص و يا واقعيتهاى خارجى حاصل مى شوند در چهارچوب رشد اين سازمان , معنا پيدا مى كنند و به نوبه خود علت تحول و دگرگونى در كل سازمان و در نتيجه موجب تغيير در ديگر مفاهيم مى گردند
از اين نظر دريافت ساده و عريان حقيقت و واقعيت خارجى پندارى خام و باورى ساده لوحانه است
اين گروه انكار حقيقت نمى نمايند , از نسبى خواندن حقيقت نيز پرهيز مى نمايند ليكن دريافت و شناخت كامل هر واقعيت را اگر محال ندانند مختص به كسى مى دانند كه به همه حقايق آشناست و