شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٩٨ - نقد نسبيت
با پنداشته ها و فرضيه هاى سابق و نشاندهنده فساد و بطلان آنهاست , اينگونه از حركات در واقع با گذر از فرض , گمان و يا جهل مركب همراه بوده و به ابطال آنها منجر ميشوند و اما در دو صورت اول و دوم نتايج حركات نه تنها مبطل آگاهيهاى سابق نيست بلكه در مواردى مويد و يا لازمه ضرورى آنهاست
قائلين به نسبيت با استشهاد به حركتهاى صورت اول و يا دوم قصد آن دارند تا اين مطلب را اثبات كنند كه وجود حركت در نظريات علمى بمنزله بى اعتبارى نظريات سابق نيست بلكه حاصل تكامل آنهاست , بنابراين فهم درست و صحيح منوط به ادراك همه حقايق نمى باشد , بلكه در تمامى مراتب تكاملى شناخت هر كس به همان نسبت كه از معرفت بهره برده است به آنچه كه صواب است دست يافته است هر چند كه شناخت صواب افراد همواره در حال تحول و تكامل مى باشد
شكى نيست كه شناخت در مراحل مختلف تكامل خود از صدق برخوردار بوده و داراى ارزش علمى است , ليكن اين صدق و ارزش علمى يكسان دليل بر ثبات و عدم نسبيت آن است , و اين منافى با تكامل مذكور نيست , زيرا آن تكامل حاصل تحول معرفتهاى سابق و در نتيجه وصف آنها نيست بلكه حاصل تحول انسان و نتيجه دست يابى او به افقهاى فراتر دانش است
اگر انسان بعدى جديد و يا ژرفايى نوين را طى كرد اين دليل بر تحول و دگرگونى در معرفت گذشته او نيست , بلكه دليل بر اين است كه معرفتى جديد در عرض و يا در طول معارف سابق حاصل شده است