شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٣ - چند تذكر
انحصار كسى است كه به همه حقايق آشنا است شناخت حقيقى كسى كه به همه حقايق آشناست مختص به كسى است كه به همه حقايق آشنا باشد حقيقتى به نام پيشرفت و واقعيتى به اسم تكامل
نقد نسبيت
٢٧٥نسبى بودن شناخت يك قضيه فلسفى است
اشكال اول
٢٧٦عنوان رئاليسم پيچيده براى نسبيت فهم تلاش براى پنهان داشتن شكاكيت است با استناد نسبيت به فهم راهى براى فهم و يا تفهيم باقى نمى ماند پيچيدگى نظام معرفتى و يا نقش ابزارى و كاربرد عملى خصيصه ارائه و حكايت را تامين نمى نمايد موكول كردن شناخت حقيقى به آينده اثرى در وضعيت موجود معرفت بشرى نمى گذارد
اشكال دوم
٢٧٨نسبى بودن فهم بشرى فهم قائلين به نسبيت را نيز در معرض ترديد قرار مى دهد نسبى بودن فهم به نسبى بودن حقيقت منجر مى شود
اشكال سوم
٢٧٨اثبات اصل واقعيت و تحقق آن يك فهم بشرى است نسبيت فهم به سفسطه و ترديد در اصل واقعيت منجر مى شود براى گريز از سفسطه بايد احتمال هرگونه ترديد نسبت به اصل واقعيت براى هميشه منتفى شود
اشكال چهارم
٢٧٩خصيصه ذاتى علم ارائه و حكايت خارج است تغيير در ارائه به معناى