شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٦٣ - فصل دوم معناى نسبيت
علوم و عالمان به داورى بپردازد و به اين نتيجه برسد كه تمام علوم در سيلان اند و همه اين نهرهاى سيال به هم مرتبط اند گرچه در اين حال در درجه دوم بوده و فكرى جز انديشه معرفت شناسانه نداشته باشد آگاهانه يا ناآگاهانه همه يقين ها و باورهاى قطعى خود را از دست خواهد داد و در دست مبسوط يا مقبوض او جز مشتى شك باقى نمى ماند , زيرا ظهور احتمال همان و رخت بر بستن يقين همان ! و تا معرفت شناس به خود آيد و بگويد من در درجه دوم سخن مى گويم , شما مغالطه نكنيد و معرفت پيشين را با پسين مخلوط نكنيد , پيش و پس انديشه او را[ شك] مى شكافد و سقف و سطح باور او را[ احتمال] ويران مى كند و شرق و غرب فكر دائر او را بائر و كم كم موات ميكند , تا چه كسى دگرباره او را احياء كند و به استناد[ من احيى ارضا ميته فهى له ] ( ٣١ ) مالك آن دل گردد و صفا و باور و قطع و يقين را دوباره به كنعان جان وى باز آورد و بوى پيرهن يوسف مقصود را به شامه يعقوب قلب او برساند تا رفته رفته با وصول اثر محبوب , اثر وصول محب را با بينا شدن مشاهده كند
به هر حال , همانطور كه بر اساس تفكر مادى بودن ادراك هرگز انديشه اى مطلق و سالم نصيب كسى نمى شود , بر اساس تفكر ترابط همه معارف بشرى هم حتى اگر علم موجود مجرد و روح نيز موجود منزه از ماده باشد هيچگاه انديشه آزاد و بدون تاثير و تاثر از سابق و لاحق بهره كسى نمى گردد
در حالى كه علوم برهانى مانند منطق , فلسفه , رياضى و بخشى از اخلاق كه خطوط كلى آن به اصل عدم تناقض بر مى گردد , از آسيب هر سيلى مصون بوده و هست , و تكامل آنها به معناى ظهور چيزى كه قبلا مخفى بوده مايه زوال مسائل قبلى نمى شود لذا , همانطور كه در متن كتاب نيز آمده , اگر از مغالطه[ جمع المسائل فى مساله واحده] پرهيز شود , معلوم خواهد شد كه كشف يك لازم جديد مايه ظهور مساله اى تازه