شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٤١٠ - حاكميت طبيعت و بسط توحش
پيدا مى كند و به موطن خلقت و مامن فطرت خود باز مى گردد
حاكميت طبيعت و بسط توحش
انسان مادام كه در بند طبع و تابع شهوت و غضب است جز به استخدام و استعباد و استعمار و استحمار و استثمار ديگران نمى انديشد او در اين مقام , هلوع , قتور و بالاخره ظلوم و جهول است
طبع فزون طلب در صورت حاكميت , تمامى قواى عملى و علمى را در صورت همراهى به استخدام و در صورت مقابله و رويارويى به اسارت مى كشاند , بدين ترتيب تنها خيال و وهم نيست كه در خدمت هواها و خواسته هاى طبع بشر در مى آيد , بلكه عقل و فطرت نيز به اسارت او كشيده مى شود
على عليه السلام درباره اسارت عقل آدميان مى فرمايد[ كم من عقل اسير تحت هوى امير ] ٧٧ يعنى چه بسيار عقل كه اسير هوايى مى باشد كه امير او است
انسانى كه هواى او امير است چون حنظل تلخ است كه هر چه رشد كند جز بر تخلى او چيزى افزوده نمى شود , او پس از به خدمت گرفتن و يا اسير كردن قواى علمى و عملى خود به استثمار و بهره كشى از ديگران مشغول مى شود , او همانند همان مار است كه چون بزرگ شود ديگران را مى بلعد , پس آدمى مدنى بالطبع نيست بلكه وحشى بالطبع است , انسانى كه تابع طبع خود است ممكن است در جامعه زندگى كند , ليكن اجتماعى نيست , زيرا زندگى اجتماعى جز به تعاون و همكارى متقابل قرار و دوام نمى يابد , و حال آن كه او از