شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٦١ - فصل دوم معناى نسبيت
مسائل استنباطى آن افزوده مى شود
دو تذكر :
تذكر يكم : گاهى داعيه بلند ترابط معارف بشرى و ديالوگ تمام علوم , مقدارى از عناصر وابسته به خود را از دست مى دهد و شاخه هاى فرعى علم و برخى از مسائل آن مورد استثناء قرار مى گيرد , و گاهى بر انحاء و ارقام ارتباط و آمار ترابط افزوده مى گردد تا بالاخره يك گونه اى پيوند بين هويت هاى جمعى و جارى علوم برقرار شود آن تنازل و اين تورم نشانه پذيرش بعضى از نقدهاست
تذكر دوم : ترابط علوم اگر بصورت پيدايش يك مبدء تصديقى يا تصورى موثر باشد زمينه اجمال , شك و مانند آن را در علم ديگر فراهم مى كند , ولى اگر بصورت پيدايش يك سوال باشد موجب شك در علم ديگر نخواهد شد
قسم پنجم : نسبيت علوم بشرى است به اين معنا كه گرچه واقعيت هاى مطلق و ثابت در جهان خارج وجود دارند , ليكن در دايره علم بشر قرار نمى گيرند مگر بطور نسبى , زيرا انديشه چيزى جز حاصل تاثير و تاثر عين و ذهن نبوده و نيست , و هر پديده خارجى كه از راه حواس به مجارى ادراكى راه پيدا مى كند در سلسله اعصاب اثر مى گذارد و طبيعتا دستگاه عصبى نيز بر آن اثر خواهد گذاشت مجموع تاثير و تاثر متقابل اين دو علم ناميده مى شود قهرا هيچ كس به[ واقع] آن گونه كه است دسترسى ندارد , مگر به نسبت دستگاه عصبى خاص خود
نسبيت به اين معنا از مباحث علوم درجه اول است كه بخشى از آن را[ شناخت شناسى] و جزيى از آن را[ هستى شناسى] علم به عهده دارد و جامع هر دو آنها فلسفه به معناى عام است اين مبحث هيچ ارتباطى به مسائل[ معرفت شناسى] كه از علوم درجه دوم است , ندارد و طرح آن در