شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٦٢ - فصل دوم معناى نسبيت
اين كتاب براى آن است كه مباحث اصلى كتاب حاضر را دين شناسى درجه اول تشكيل داده بوده و جريان معرفت شناسى دينى بعدا به آن اضافه شد در خلال بحث پيرامون ترابط معارف بشرى نيز گاهى از نسبيت فهم و انديشه بشرى سخن به ميان آمده تا هم اصل مبحث محفوظ بماند و هم[ معرفت شناسى] , گرچه علم درجه دوم است , ليكن علمى استدلالى است و حتما داراى مبادى و مبانى فلسفى خاص خود خواهد بود
نياز به توضيح نيست كه براى داورى در كيفيت تحول هويت هاى جمعى و جارى علوم داشتن يك سلسله مبادى مبرهن و مبانى متقن لازم است , زيرا هر معرفت شناسى در عين آنكه در خارج از حوزه علوم درجه اول به نظاره آن سرگرم است , ولى هنگام قضاء و حكم حتما بايد يكى از مبانى خاص علوم درجه اول را داشته باشد , چنانكه شرح آن در متن كتاب حاضر آمده است و در بسيارى از موارد اشاره شده كه نسبيت علم به معناى شناخت شناسى و هويت شناسى آن با نسبيت علم به معناى معرفت شناسى آن كاملا متفاوت مى باشد ولى اين دو يك جامع مشترك دارند و آن اينكه مثلا كسى كه مى گويد : هيچ پديده اى بدون ارتباط با دستگاه عصبى نيروى مدرك و تاثير و تاثر متقابل قابل درك نيست , و كسى كه مى گويد : امروز بر هيچ كس معلوم نيست كه فردا در عالم معرفت چه رخ خواهد داد و كدام موج تازه اين دريا را به تموج خواهد افكند , هر دو در اين مطلب سهيم اند كه هرگز به واقع خارجى آنطورى كه هست نمى توان آگاه شد , و هرگز به آنچه هم اكنون در ذهن وجود دارد نمى توان قطع پيدا كرد
با چنين مبنايى هرگز به هيچ مطلبى خواه از طبيعت و خواه از ماوراء طبيعت نمى توان يقين پيدا كرد مثلا اگر عالمى در درجه اول راجع به يك مطلب دينى برهان اقامه كند و قطع حاصل نمايد و همان عالم به عنوان معرفت شناسى در درجه دوم واقع شود و بين هويت هاى جمعى و جارى