شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٧١ - فصل سوم مبادى تصورى و تصديقى مساله قداست
بزرگان بعد از گذشت مدتى به نقد و بررسى فتواى خود مى پردازند , بطورى كه درباره بعضى از آنان گفته شده : آراء او به اندازه كتابهاى اوست , يعنى در هر كتاب از كتابهاى ايشان فتواى تازه اى درباره مطلبى واحد يافت مى شود
سر آنكه در صف دوم چيزى مقدس و نقد ناپذير نيست ولى در صف سوم بعضى مقدس و نقد ناپذير و برخى نامقدس و نقد پذيرند , اين است كه عالم دينى كه در صف دوم قرار دارد از درون به مسائل دينى مى نگرد و با مجموعه قوانين روبرو نيست , بلكه با تك تك قواعد و قوانين روبرو است , لذا علم اجمالى ندارد اما معرفت شناس كه از بيرون به هويت جمعى و جارى علوم دينى يعنى به مجموعه قوانين و قواعد و فتاوى مى نگرد , هرگز نمى تواند به نحو موجبه كليه بگويد همه اينها نقد پذيرند و يا به نحو سالبه كليه بگويد هيچيك از اينها قداست ندارند
خلاصه اينكه , تنها راه درك صحيح مطلب همان مرزبندى صف دوم و صف سوم است و تفصيل آن در متن كتاب آمده است
قداست معنوى دين مايه قداست معرفت دينى شده , و بر اساس اتحاد عارف و معروف در موارد اصابه و صيانت از سهو و نسيان و زيغ و خطاء , روح عالم دينى با حقايق دينى متحد شده و به درجات قرب الهى بار يافته و در قيامت حق شفاعت دارد چنانكه در دنيا نيز مجراى فيض بسيارى از بركات , وراثت پيامبران و اولياء خواهد بود و اگر كسى در اثر زيغ بصر و طغيان بصيرت راه خطاء پيمود چون از معرفت اصيل دينى طرف نبست , قداستى نخواهد داشت
البته فعلا بحث در قداست عالمان عادل و مقام شفاعت آنان و وراثت آنها از پيام آوران الهى نيست , بلكه بحث پيرامون قداست معرفت دينى است بطور اجمال نه تفصيل و اگر كسى خواهان تفصيل باشد حتما بايد رشته معرفت شناسى را رها كرده و از صف سوم به صف دوم برود و