شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٤٩ - معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت فهم و نفى ضرورتهاى دينى
صورت مقايسه با آنچه كه زمانى ديگر ضرورى دانسته مى شده است , شاهد بر تغيير در ضروريات دينى شمرده شود مگر آنكه كسى خدا ناكرده احتمال دهد كه روزى اساس قرآن كه طبق وعده الهى از گزند ابطال و تحريف مصون است دستخوش تحول قرار گيرد و اصول قطعى دين از خاطره ها رخت بربندد در آن روز چيزى بعنوان ضرورى دين وجود نخواهد داشت ليكن خداوند هرگز خلف وعده نمى كند
حاصل گفتار اين كه هرگاه كيفيت رابط گزاره و جهت قضيه اى كه در آن حقيقتى از اصول و يا فروع به دين استناد داده مى شود ضرورت باشد , آن حقيقت متصف به ضرورى دين مى گردد البته به شرط اين كه ضرورت مزبور در ظرف آگاهى از منابع اوليه دين بين و آشكار باشد
شرط اخير همان قيدى است كه ضرورى دين را از ديگر قضايايى كه جزء معارف و علوم يقينى دين بوده و در بخشهاى مختلف علوم دينى براى آشنايان با منابع آن علوم بين و آشكار مى باشند , مانند قضايايى كه در اصطلاح فقهى[ ضرورى فقه] خوانده مى شوند و قضايايى كه از زمره معارف و علوم دينى بوده و تنها پس از بحثهاى عميق و ظريف كارشناسانه به آنها علم و آگاهى يقينى و ضرورى پيدا مى شود , ممتاز مى سازد
نكته اى كه پس از شناخت ضرورى دين مورد توجه قرار مى گيرد اين است كه هر چند ضرورى دين در علم فقه به عنوان موضوع براى بسيارى از احكام فقهى قرار مى گيرد , مانند وجوب ايمان به آن و يا كفر و ارتداد منكر آن , و ليكن معناى آن هرگز ناظر به وجوب و ضرورتى كه يكى از محمولات فقهى مى باشد و به عنوان يك بايد