شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٠٢ - نقد نسبيت
طولى و يا بهتر فهميدن اشياء است منافى با صحت فهم سابق نبوده و مورد قبول همه مى باشد
دليل مغالطه اين است كه شناخت تكاملى و معرفت طولى در نزد قائلين به نسبيت شناخت همان دگرگونى دائمى تئوريها و در نتيجه تغيير مستمر فهمها حتى نسبت به عبارتها و قضاياى ظاهرا واحد و ثابتى نظير[ صبح شده است] مى باشد و حال آن كه در نزد معتقدين به تجرد و ثبات معرفت , شناخت تكاملى اعم از اين كه مراد از آن گسترش معرفت طولى و يا بسط عرضى آن باشد هرگز با دگرگونى و تغير در معرفت سابق همراه نيست
در نزد اين گروه آنجا كه شناخت جديد تحولى در معرفت سابق ايجاد كند و بعبارت بهتر آنجا كه معرفت جديد خطاى آنچه را كه سابق بر آن دانش پنداشته مى شده است , آشكار كند , از عبارت شناخت طولى و يا عرضى استفاده نمى شود , زيرا شناخت اگر در قياس با نفس عالم سنجيده شود همواره يك كمال انسانى است كه در طول كمالات گذشته براى او حاصل مى شود , بنابراين طولى و عرضى بودن در اينجا در مقايسه با معرفت سابق معنا پيدا مى كند و بر اساس اين چنين نسبتى اگر معرفت جديد در عرض و يا در طول معرفت گذشته نباشد شناخت طولى و يا عرضى خوانده نمى شود , زيرا اين گونه از شناخت معرفتى است كه مستقيما به ابطال معرفت سابق پرداخته و آن را دگرگون مى كند هر چند كه استفاده از عبارت دگرگونى در اينجا نيز با نوعى از مسامحه همراه است
دليل مطلب اين است كه صورت خيالى و يا وهمى گذشته كه اينكه خطاى آن در ارائه و حكايت نسبت به خارج آشكار شده است ,