شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٠٤ - نقد نسبيت
داستان گذشته او را اثبات مى كند , لذا اين شناخت نسبت به آن داستان شناختى روياروى است , اما نسبت به آن دانسته اولى كه همان معناى ساده و ابتدايى صبح است شناختى طولى است , لذا پديد آمدن اين شناخت هيچ اثر دگرگون كننده اى نسبت به آن شناخت اولى ندارد يعنى نه اصل فهم و تصور آن را از بين مى برد , و نه تصديق مربوط به آن را دگرگون مى نمايد , بايد توجه داشت كه اثر اين شناخت نسبت به آن شناخت دوم نيز محدود به حوزه اعتقاد و يا تصديق به آن است , يعنى نسبت به اصل مفهوم و معناى آن بى تاثير است , بهترين دليل بر مطلب اين است كه شخص مفروض بعد از فهميدن بطلان داستان , آن را همچنان در ياد خود مى يابد زيرا اگر به ياد نداشته باشد چگونه مى تواند به بطلان آن قضاء نمايد , به دليل ثبات مفهومى داستان است كه همان كودك در روزگار فرتوتى آنگاه كه نوادگان خود را مى بيند براى آنها به بازگو كردن همان داستانى مى پردازد كه از مادر بزرگ خود شنيده است , او مى كوشد تا با نقل اين داستان دقيقا همان خاطرات و حالتهاى خردى خود را به نوادگانش منتقل كند
و اما شناختى كه دانش آموز نسبت به نور خورشيد , سرعت حركت و كيفيت رسيدن آن به زمين بدست مى آورد , شناخت ديگرى است كه در طول شناختهاى قبلى بوده و هيچ تغييرى در تصورات و يا تصديقات مربوط به آن شناختها ايجاد نميكند
از آنچه پيرامون مثال گذشته بيان شد نظر قائلين به ثبات و تجرد معرفت درباره شناخت هاى طول و عرضى و شناختهاى روياروى و تفاوت آن با نظر قائلين به نسبيت شناخت دانسته مى شود
رمز اعتبار و صدق شناختهاى طولى و عرضى در نزد قائلين به