شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٧٢ - نسبيت شناخت
بيان دوم
بيان ديگرى ممكن است بدون توجه به مادى بودن و يا غير مادى بودن انديشه براى نسبى بودن انديشه بشرى وجود داشته باشد , در اين بيان انديشه در چهارچوب كنشها و فعاليتهاى مادى مغز و سلولهاى عصبى تحليل نمى شود بلكه احيانا به غير مادى بودن آن نيز اذعان مى گردد آنچه از اين ديدگاه مطرح است اين است كه انديشه بشرى چيزى جز بسط و گسترش فرضيه هاى گذشته نيست , به اين معنا كه هر دريافت علمى جديد قبل از آن كه در ظرف فهم درآيد در قالب پيش فرضهاى گذشته شكل و سازمان مى يابد , بلكه ظرف فهم چيزى جز ظرف بازسازى يافته هاى جديد نيست , پس يافته هاى علمى هرگز متن حقيقت خارجى نمى باشند و به عبارت ديگر هرگز حقيقت خارجى آنچنان كه هست و بدون آن كه در پوشش و لباس ذهنيت سابق افراد درآيد عريان به حضور ذهن نمى رسد
علم هر كس نتيجه تركيب دوگانه اى است كه بين داشته هاى درونى و داده هاى بيرونى واقع مى شود , از اينرو شناخت هر كس نسبت به حقايق خارجى متناسب با پيش فرضهاى او است با اين سخن به نيكى دانسته مى شود كه اشياء خارجى آنچنان كه در نزد خود هستند هرگز به ذهن آدمى نمى آيند , بلكه همواره به صورت نسبى پس از تركيب با قالبهاى ذهنى در نزد ما حاضر مى شوند
اثبات عصرى بودن معرفت بشر نيازمند به قبول اين مطلب است كه پيش فرضها بر خلاف آنچه كه برخى , نظير كانت مى پندارند قالبهاى ثابتى نيستند كه در همه زمانها براى همه انسانها بگونه اى يكسان وجود داشته باشند , بلكه قالبهايى هستند كه تحت تاثير