شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٩٧ - نقد نسبيت
اثرى در اين اصول باقى بگذارد , و يا آن كه اين اصول از آنها تاثير بپذيرد
اشكال دوازدهم :
قائلين به نسبيت فهم در نهايت براى گريز از شكاكيت و يا فرار از انكار شناخت تا روزگار آگاهى به تمامى حقايق و بالاخره جهت رهايى از دو راهى يا همه دانش و يا هيچ , به فرايند تكاملى حركت علمى انسان استشهاد كرده و بر اين معنا تكيه مى نمايند كه تحولات علمى الزاما همراه با ابطال آگاهيهاى سابق نبوده بلكه در مسير تعميق و بهبود كيفيت دانش گذشته نيز مى باشد ليكن اين بيان كه در واقع استشهاد به تحول هاى روزمره تكاملى علم است نه تنها شاهد نسبى و يا عصرى بودن معرفت نمى باشد بلكه شاهد بر بطلان آن است
توضيح مطلب اين است كه حركتهاى علمى همانگونه كه سابق بر اين اشارت رفت از سه صورت خارج نيست
صورت اول و دوم حركتهاى عرضى و يا حركتهاى طولى علوم است , و اين هر دو در گذر از جهل بسيط براى تحصيل علم نسبت به برخى از ابعاد ناشناخته و يا مراتب مجهول امرى است كه قبلا نسبت به ديگر ابعاد و مراتب آن علم حاصل شده است , در اين گونه از حركات علمى , علم سابق در ارائه و حكايت خود هم چنان صادق و ثابت است يعنى از ناحيه علوم جديد بر صدق و ثبات آن خدشه اى وارد نمى آيد , نقش علوم جديد تنها ارائه مرزهاى نوينى از واقعيت و فتح درهاى جديد معرفت است
صورت سوم حركتهاى علمى است كه نتايج مبرهن آن رويارويى