شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٣٥ - دين فهمى و ديندارى
مرتبط با آنست كه اولى به معرفت دين و دومى به كارشناسى مصاديق آن بر مى گردد چنانكه ثمر ديگر آن تحقيق , فهميدن حصر و عدم حصر ضوابط دينى در مصاديق خاص مى باشد
چون بررسى كامل نشان مى دهد كه ذكر بعضى از مصاديق گاهى جنبه تعيينى دارد و زمانى جنبه تمثيلى , قهرا نتيجه بررسى , صيانت از تفريط جمود بر آنچه در اعصار پيشين رواج داشته و نزاهت از افراط تعدى و تجاوز از مرزهاى تعيين شده , خواهد بود
دين فهمى و ديندارى
ديندارى غير از دين فهمى است دين فهمى , علم به دين و علم به معارف الهى است و ديندارى درد دين داشتن و ايمان به آن معارف است البته ديندارى بدون دين فهمى ممكن نيست يعنى ايمان بدون علم نمى شود خواه به نحو علم اجمالى و خواه به نحو علم تفصيلى , هر چند كه علم بدون ايمان ممكن است , يعنى بين علم و ايمان تلازم عدمى است يعنى هر وقت علم نبود ايمان نيست زيرا ممكن نيست علم نباشد و ايمان باشد و ليكن بين اين دو تلازم وجودى نيست , يعنى اين طور نيست كه هر وقت علم بود ايمان هم باشد زيرا ممكن است كسى به مطلبى عالم باشد و به آن ايمان نياورد
دليل مطلب اين است كه علم پيوند و عقد بين موضوع و محمول قضيه است و اين پيوند يا ضرورى است و يا بعد از ايجاد مقدمات ضرورى مى شود , لذا انسان در فهم آنچه كه نمى داند مضطر است و اما ايمان پيوند و عقدى است كه بين نفس و محتواى قضيه ايجاد شده برقرار مى گردد , و اين پيوند يك فعل اختيارى است