شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٨١ - نقد نسبيت
مى شوند ثبات و دوام علم , عصرى و يا نسبى نبودن آن را نيز اثبات مى نمايند
از جمله آن دلايل اين است كه حقيقت علم چيزى جز حضور نيست و اشياء مادى داراى ابعاد سه گانه يا چهار گانه هستند و اجزاء و عناصر هر شيى مادى غايب و بيگانه از يكديگرند , بنابراين , علم حقيقتى مادى نمى باشد , و آنچه مادى نيست از حركت و تدريج منزه بوده و ثابت و دائمى مى باشد پس علم كه مجرد از ماده است ثابت و غير قابل تحول است
البته رابطه نفس با معرفت قبلى دگرگون مى شود چنانكه در بخش اول گذشت وليكن علم از آن جهت كه مجرد است ثابت ميباشد و اين ثبات نيز خارج از بحث معرفت شناسى كنونى است زيرا ناظر به علم درجه اول است نه دوم
اشكال ششم :
اگر تمام معارف بشرى مهمان پيش فرضهاى قبلى هستند و همواره پيش فرضها قالبهايى هستند كه به آنها شكل مى دهند هر چند كه خود نيز نسبتى جديد با آنها پيدا مى كنند , در اين صورت هر انديشه نوين بايد متناسب با انديشه هاى گذشته باشد و حركتهاى علمى بايد حركتهاى تدريجى باشند كه تاثير و تاثر هر مقطع آن متناسب با مقاطع گذشته و آينده است , يعنى هرگز انديشه جديدى نبايد پيدا شود كه هيچ تناسبى با پيش فرضهاى گذشته نداشته و بلكه متضاد و مخالف با آنها باشد , در حالى كه ما انديشمندان بسيارى را مى يابيم كه عليرغم پيش فرضها و سابقه هاى ذهنى فراوان به براهينى دست مى يابند كه