شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٧١ - نسبيت شناخت
است كه از طريق ابزارهاى مادى خاص در يك داد و ستد متقابل با جهان خارج حاصل مى شود
بر اساس اين مبنا با صرف نظر از مطلق و يا نسبى بودن حقيقت , فهم و ادراك بشرى امرى نسبى و عصرى خواهد بود , زيرا كه دانش هر كس نه دريافت بى واسطه واقعيت خارج و نه فهم مستقيم مقصود متكلم است بلكه برآيندى از كنشهاى مادى مغز با پديده هاى خارجى است
هر پديده در مسير انتقال خود به مغز درگير صدها تاثير و تاثر متقابل مى گردد , و از اين رهگذر دچار تبديلات و تغييرات گوناگونى مى شود كه با شرايط مادى عنصر منتقل شونده و محيط و مسير حركت آن متناسب است
در هنگام وصول مطلب جديد به مغز نه آن عنصر دريافت شده هويت سابق خود را داراست و نه مغز از موقعيت قبلى خود برخوردار است , بدين ترتيب آنچه كه در حركتهاى علمى و در برخورد متقابل انديشه ها حاصل مى شود همواره پديده اى نسبى است كه تحت تاثير محيط همجوار شكل مى گيرد
تغيير دائمى محيط علمى و عنصر زمان خصلت عصرى بودن را نيز براى معرفت به ارمغان مى آورد
نسبى بودن شناخت لازمه حتمى اين مبناى فلسفى است اگر برخى از ماديون بر اساس اين مبنا به نسبيت حقيقت نيز حكم داده اند از آن روست كه آنها حقيقت را چيزى جز شناخت هر كس ندانسته اند , و از اينرو آن شناخت نسبى را نسبيت در حقيقت نيز خوانده اند