شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٧٠ - فصل سوم مبادى تصورى و تصديقى مساله قداست
آگاه و ناظر و به خود آفتاب نظر داشته باشند نه به چيز ديگر , در اين مثال آنان كه ناسالم و يا ناآگاهند آفتاب را يا اصلا نمى بينند يا درست نمى بينند , اما آن عده كه سالم و آگاهند بخوبى خود آفتاب را مى نگرند و مى بينند بنابراين گروهى در اين جريان به خطاء مى روند و عده اى به صواب ره مى سپرند چون متن واقع از دو طرف نقيض بيرون نيست و براى آنان كه خود آفتاب را مى بينند اگر تعدد ناشى از رويت ها و رائى ها رخت بر بندد و تنها مرئى بماند , در اين حالت آن مرئى بيش از يكى نيست و همان عين واقعيت است البته در اين گونه موارد بايد معلوم بالذات را كه متعدد است , از معلوم بالعرض كه واحد است جدا دانست و اين همان خصوصيتى است كه در موارد حسى مطرح مى باشد
با استمداد از مثال مزبور مى توان گفت در صورتى كه قانون استنباط شده توسط مفسران يا فقيهان مطابق با دين باشد , با صرف نظر از استنباط و با قطع نظر از مستنبطان , هرگز از دين جدا نخواهد بود , يعنى قانونى است مقدس و نقد ناپذير , چنانكه قانون هاى مخالف آن نامقدس و نقد پذيرند و غرض آنكه , آنچه معرفت شناس كه در صف سوم قرار دارد مى تواند بگويد اين است كه بعضى از قوانين و فتاوى مطابق با دين قطعا مقدس و نقد ناپذيرند و بعضى از قوانين و فتاوى غير مطابق با دين قطعا نامقدس و نقد پذيرند , و هرگز نمى توان گفت قوانين مطابق با دين صرفا به اين دليل كه فهمنده آنها بشر است , قداست ندارد و نقد پذير است
اما تشخيص اينكه كدام قانون مطابق است و كدام قانون مطابق نيست , به عهده معرفت شناس كه در صف سوم قرار دارد نيست , بلكه به عهده عالم دينى است كه در صف دوم جاى گرفته است و آشنايان به تضارب آراء عالمان دين مى دانند كه از نظر عالم دين شناس تمام آراء عالمان دين بطور تفصيل قابل نقد و بررسى است , و اين سنت حسنه آنچنان در حوزه هاى علمى بين عالمان دين شناس رواج دارد كه عده اى از