شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٦٠ - فصل دوم معناى نسبيت
جريان ترابط دائمى علوم به معناى لزوم تحول در هر علمى به صرف تحول در علم ديگر نيازمند برهان است چه , ارائه بعضى از مصاديق به منزله ارائه فرد بالذات نيست , زيرا حكم فرد ذاتى همان حكم طبيعت است , و در صورتى كه هويت جمعى علم به مثابه طبيعت كلى باشد , هرگز بعضى از افراد مترابط بيانگر حكم طبيعت نيستند زيرا افراد ديگر حكم مخالف دارند
قسم چهارم : نسبيت به معناى تناسب سوال و جواب است , يعنى با تحول در يك علم زمينه سوال از علم ديگر فراهم مى گردد , و آن علم ديگر براى ارائه پاسخ شاهد تحول خود خواهد بود اين مطلب هم در عين حال كه معقول و مقبول است , اما نتيجه اى جز پيوند پاره اى از علوم نه همه آنها در برخى از مسائل نه جمله آنها و در بعضى از صور نه همه صورتها نخواهد داد
توضيح آنكه هر كشف تازه اى در يك علم تجربى مثلا هرگز مساله جديدى را در برخى از علوم عقلى مانند فلسفه احداث نخواهد كرد , زيرا پديد آمدن موجود تازه همانند پديد آمدن همه موجودهاى گذشته مشمول قواعد كلى فلسفه بوده و باعث ظهور طرح تازه اى در فلسفه نمى شود , و همچنين نسبت به بعضى از علوم اعتبارى , و اما يك كشف جديد در يك علم جزيى گرچه ممكن است زمينه سوال و طرح مساله جديدى را در بعضى از علوم مانند فقه فراهم نمايد و ليكن گاه نيز موضوع كشف شده همانند موضوع هاى مشابه مشمول يك قاعده كلى فقهى است , و در اين صورت ظهور يك پديده علمى مايه طرح مساله اى جديد در فقه مثلا نمى شود , هر چند كه براى يك عالم تجربى كه از مسائل رايج فقه مستحضر نيست , درك حكم موضوع جديد تازگى داشته باشد
البته همانگونه كه بيان شد گاهى زمينه طرح مساله تازه را فراهم مى نمايد كه در اين حالت علم مزبور مثلا فقه با دريافت سوال جديد و استنباط حكم آن از قواعد و نصوص عامه رشد تازه اى يافته و بر ارقام