شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٥٩ - علم و دين
اصل القاء شده شكل مى گيرد مثلا بحث استصحاب كه اجتهاد پيرامون آن حداقل نيازمند به حدود پنج سال كار مستمر علمى اعم از سطح و خارج است متكى بر يك اصل و قاعده است كه از جانب معصومين عليهم السلام بيان شده است آن قاعده و اصل همان عبارت معروف[ لا ينقض اليقين بالشك ] ( ٥٥ ) , است در كتابهاى فقهى نيز برخى از ابواب كه روايات وارده در آنها اندك است , بسيارى از استنباط هاى فرعى آنها متكى بر اصول و قواعد كلى است , مانند بحث هاى معاملات كه فاقد روايات اند و استنباط هاى فقها به استناد بعضى از اصول كلى است كه از صاحبان شريعت اسلام القاء شده است
بايد توجه داشت استنباطى بودن اين گونه از فروع مانع از دينى بودن آنها نيست , بنابراين فروعى كه از طريق آن اصول استنباط مى شوند همگى در حوزه معارف ثابتى هستند كه در متن دين جاى دارند , پس معيار دينى بودن اينگونه از فروع ذكر تفصيلى آنها در متون دينى نيست بلكه ميزان همانا استنباط آنها از اصول متقن اسلامى است مجتهد همانگونه كه قبلا گذشت , با اجتهاد و استنباط خود در واقع به مقتضاى نياز تلاش مى كند تا به آن حقايق ثابت الهى نائل گرديده و آنها را شناسايى نمايد
ذكر مثالهاى فقهى و اصولى به معناى انحصار معارف دينى به دانشهاى عملى نيست اصول و قواعدى كه توسط وحى در حوزه مسائل نظرى القاء مى شوند , در استنباط هاى مربوط به آن علوم نيز معتبر هستند و ظنى بودن فروع استنتاج شده در علوم نظرى مانع دينى بودن آنها نخواهد بود چه اينكه ظنى بودن بسيارى از مسائل اصول فقه