شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٥٢ - فصل يكم ثبات و تحول فهم شريعت
عيب و نقص معصوم و مى باشد , و اگر گفته شود تمام فهم بشرى خواه درباره شريعت و خواه از شريعت عصرى و نسبى و مشوب و است , ديگر نمى توان فتوا داد كه اصل دين حق و مطلق و خالص و كامل و ثابت , مقدس و است
ممكن است كسى بيرون از همه شريعت هاى متشرعان الهى از يك سو , و خارج از همه نحله هاى مزعوم منتحلان پير و متنبيان يا ملحدان از سوى ديگر قرار گيرد و بگويد : هيچ فهمى از هيچ موحد يا ملحدى مطلق نيست , بلكه هر يك در هر عصر و مصر و نسلى كه واقع شده اند ملت يا نحلت خاصى را مى پذيرند , و همانطور كه فهم ارباب ملل و نحل از ملت ها و نحلت ها متغير يا در بوته احتمال زوال است , فهم آنان درباره اصل ملت ها يا نحلت ها نيز عصرى و نسبى است چنين شخصى دو گونه سخن نگفته و بناى وى با مبناى او هماهنگ است , اگر چه همه بافته هاى او عاطل است[ : ظلمات بعضها فوق بعض
| ] | نور | ٤٠ , ولى اگر كسى تصريح كرد و باور داشت كه اصل دين الهى واجد |
| ] | نور | ٣٥ , و اگر مومن موحد متعهد , مجاز باشد كه گزارش انديشه خويش را |
البته روشن است كه منظور از يقين و قطع به حق مطلق و بودن[ باور روانشناختى ] نيست , تا هم از حوزه معرفت شناسى خارج بوده و هم