شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٣٨ - معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت فهم و انكار ضرورت هاى علمى
نمى باشد
البته همانگونه كه اشارت رفت معرفت شناس هيچ گاه به عنوان طرف نزاع به نفى امكان صحت دعوى مدعيان ضرورت نمى پردازد , بلكه همراه با اعتراف به وجود مدعيان , با داورى اى كه بر اساس اصول موضوعه يا پيش فرضهاى فلسفى , انجام مى دهد , ضرورت و يقين را براى گزاره هاى علمى و دينى , مادام كه در متن علم مطلق قرار نگرفته اند , سلب نموده و در نتيجه راه ثبات و دوام آنها را مسدود مى كند
نهايت امرى را كه چنين معرفت شناس مى تواند بپذيرد اين است كه يك گزاره علمى مادام كه تغيير نپذيرفته است مى تواند تداوم يابد و اين مقدار هرگز بدان معنا نيست كه يك گزاره علمى در حوزه معرفت بشرى , حتى آنگاه كه در ظرف ادراك نبوى واقع مى شود , بتواند به عنوان يك گزاره يقينى , مطابق با واقع مطلق و در نتيجه داراى ضرورت , دوام و ثبات باشد , بگونه اى كه احتمال تغيير و دگرگونى نيز از آن سلب شود
تفصيل بيشتر از اعتقاد به نسبيت معرفت بشرى نسبت به داوريهاى معرفت شناسانه در جاى خود از فصل ششم كتاب[ شناخت شناسى در قرآن] كه پيرامون ( ( مصادرات , اصول موضوعه و شناختهاى فرضى]( است , تحت عنوان[ فرض تغيير دائمى علوم و انكار ضرورت و يقين] آمده است
ممكن است معرفت شناسى كه از اصل موضوعى و يا به تعبير ديگر از پيش فرض نسبيت شناخت استفاده مى كند براى اثبات اين كه تئورى معرفت شناسانه او علاوه بر اعتراف به وجود مدعيان مختلف با