ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٧٣ - فيض كاشانى يا فيض كاشى
نفس خود را شكنى تا كه اسير تو شود |
به زا شكستن كفّار و اسيران بردن |
|
خواهى ار جان بسلامت ببرى تن درده |
طاعتش را ندهى تن نتوان جان بردن |
|
سر تسليم بنه هرچه بگويد بشنو |
از خداوند اشارت ز تو فرمان بردن |
|
طرفى نبستم زين جهان استغفر اللّه العظيم |
خسبيدم و شد كاروان استغفر اللّه العظيم |
|
عمر عزيزم شد تلف اندر پى آب و علف |
كارى نكردم بهر جان استغفر اللّه العظيم |
|
بيحد گناهان كردهام بس جور و طغيان كردهام |
زين جرمهاى بيكران استغفر اللّه العظيم |
|
از بس زدم بر تو به سنگ شد تو به بر من عار و ننگ |
از اصل جرم و جبر آن استغفر اللّه العظيم |
|
زين عهدهاى سست و سست زين توبههاى نادرست |
لحظه بلحظه آن به آن استغفر اللّه العظيم |
|
ده بار و صد بار و هزار اى فيض كم باشد بيار |
هردم جهان اندر جهان استغفر اللّه العظيم |
|
من اين زهد ريائى را نميدانم نميدانم |
رسوم پارسائى را نميدانم نميدانم |
|
يكى گويم يكى دانم يكى بينم يكى باشم |
دوتائى و سهتائى را نميدانم نميدانم |
|
بغير مهر مهرويان كه تابد بر دل و بر جان |
طريق روشنائى را نميدانم نميدانم |
|
من ار نيكم و گر بد فيض گو مردم ندانندم |
زبان خودستائى را نميدانم نميدانم |
|
در چهره مهرويان انوار تو ميبينم |
در لعل گهر باران گفتار تو ميبينم |
|
در مسجد و ميخانه جوياى تو مييابم |
در كعبه و بتخانه زوّار تو ميبينم |
|
از كوى تو ميآيم هم سوى تو ميآيم |
در سير و سلوك خود انوار تو ميبينم |
|
گه قدر مرا كاهى گه قيمتم افزائى |
در سود و زيان خود را بازار تو ميبينم |
|
هرجا كه روم نالم چون بلبل شوريده |
سرتاسر عالم را گلزار تو ميبينم |
|
پروانه بگرد شمع جوياى جمال تو |
بلبل بگلستانها همراز تو ميبينم |
|
از خود نه خبر دارم نه عين و اثر دارم |
در نطق و بيان فيض گفتار تو ميبينم |
|
حسن رخ مهرويان از روى تو ميبينم |
دلجوئى دلداران از جوى تو ميبينم |
|
هرجا كه بود نورى از پرتو روى تست |
هرجا كه بود آبى از جوى تو ميبينم |
|