ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٤ - طبرسى
در كلوذى و مانند آنها، مثل خسروانى، پهلوانى، نورانى، ظلمانى، جسمانى، روحانى، ربّانى، صمدانى و همچنين رازى و مروزى در نسبت به رى و مرو، جهنى در نسبت بجهينه، ضبعى (با دو فتحه) در نسبت بضبيعة (بضمّ اوّل و فتح ثانى) بن عامر بن صعصعه كه لقب رجالى جعفر بن سليمان و بعضى ديگر است و نظائر اينها كه بسيار و نه يك نه صد بلكه هزارها است.
غرض اصلى از اين جمله، استيناس ذهن است بر اينكه نسبت، مستلزم تغييرات بسيار و غير محدودى از حيث كم و كيف و زياده و نقيصه و سكون و حركه ميباشد و بالخصوص در كلمات مركّبه كه غالبا يك جزو كلمه را انداخته و حرف نسبت را بجزو اعظم آن كلمه الحاق نمايند. ضيائى و فخرى گفتن در نسبت بضياء الاسلام يا ضياء الدين و فخر الدين و فخر الشريعه و نظائر اينها منظور نظر عموم است و همچنين در نسبت بطبرستان نيز طبرى گفتن از قبيل نسبت بيك جزو مركّب بوده و طبرسى گفتن هم (چنانچه در السنه و كلمات اجلّه و علماى رجال و تراجم دائر و ساير و در سلك مسلّمات، منسلك و محل انكار نميباشد) از قبيل تغييرات ديگر ميباشد و بالخصوص بحضرمى و اشباه آن ديگر شبيهتر است كه در هريك از آنها، يك حرف از جزو ثانى كلمه را ضميمه جزو اوّل كرده و بعد از آن حرف نسبت را الحاق نمودهاند. بالجملة، در صحت طبرسى گفتن در موقع نسبت دادن بطبرستان، اشكالى نبوده و جاى ترديد نميباشد. اما تحقيق صحت و عدم صحت طبرسى گفتن در مقام نسبت دادن بتفريش قم (كه كلمه طبرس و طبرسى معرّب تفريش و تفريشى باشد) چنانچه در مطاوى كلمات مذكوره اشاره شد موكول بموقع ديگر بوده و خارج از وضع اين عجاله ميباشد. اما طبرى گفتن در نسبت بطبرستان نيز بىاشكال و علاوه بر اين موافق قاعده كلّى بودن آن، مصرح به كلمات روضات و قاموس الاعلام و بعضى از ديگر اجلّه ميباشد، بلكه در تنقيح المقال گويد كه موافق نصّ اهل لغت، در مقام نسبت بهريك از طبرستان و طبريّه طبرى گويند.
از آنچه در همين عنوان طبرسى و همچنين در تحت عنوان طبرانى مذكور داشتيم روشن ميگردد كه لفظ طبرى مشترك و در نسبت بهريك از طبرستان و طبريّه مستعمل،