ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٩٨ - فخر رازى محمد بن عمر بن حسين بن حسن بن على
بسا بودى كه در اثر ژرفبينى و غوررسى اقوال حكماى يونان و تعمق در جرح و تعديل آنها بعضى از شبهات و شكوكى در مطالب عقلى و دينى ابراز ميكرد و اذهان و افكار مستمعين را در اضطراب و تشويش مىانداخت و از حلّ و مدافعه آنها درمىماند و از اين رو گاهى به امام مشكك هم موصوفش دارند.
از ميزان الاعتدال ذهبى نقل شده است كه فخر بن خطيب رأس ذكاوت و عقليّات و صاحب مصنّفات بوده و در اكثر مسائل دينى تشكيكاتى وارد آورده كه موجب تحيّر ميباشند و ثبوت و بقاى ايمان را از درگاه خداوندى مسئلت مينمائيم. تشكيكات فخر رازى مشهور و زبانزد عموم بوده و موافق نقل معتمد، بعضى از اهالى مغربزمين گويد كه فخر رازى شبهه را نقدا وارد مىآورد و حلّ آن را به نسيه ميگذاشت.
ابن حجر عسقلانى هم در لسان الميزان گويد فخر رازى با آنهمه تبحّر علمى كه داشته شبهههاى بسيار سختى در دين وارد ميكرد و از حل آنها درمىماند و خودش هم ميگفته است: من التزم بدين العجائز فهو فائز. فخر رازى عاقبت بخوارزم رفت و بجهت پارهاى مذاكرات دينيّه كه با علماى آنجا نمود محكوم باخراج بلد گرديد پس بماوراء النهر رفته و باز بهمان سبب تبعيد شد و به رى كه وطن اصلى و مولد او بوده برگشت، طبيب با ثروتى كه فقط دو دختر داشته هردو را بعقد ازدواج دو پسر او درآورد و باندك فاصله خود طبيب مرده و تمامى ثروت او بحيطه تصرف فخر رازى درآمد پس بخراسان رفته و مورد عنايات ملوكانه سلطان محمد خوارزم شاه گرديد. عاقبت در هرات توطّن كرد و بهر دو زبان عربى و فارسى وعظ مىنمود، در حال وعظ، وجد و حالى طارى وى ميشده كه بسيار ميگريسته است. روزى در بالاى منبر اهل بلد را عتاب كرده و اين شعر را فروخواند:
المرء ما دام حيا يستهان به |
و يعظم الرزء فيه حين يفتقد |
|