ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٩٤ - قارى ابراهيم بن رمضان
قادرى محمد بن طيب بن عبد السلام
- حسنى قادرى، اديب مورّخ صوفى كثير الحلم و دقيق النظر كه از اكابر وقت خود تفقّه و استرشاد نموده و چندين كتاب تأليف داده است:
١- الاكليل و التاج فى تذييل كفاية المحتاج ٢- مستعاد المواعظ و العبر فى اعيان اهل المأة الحادية و الثانية عشر ٣- نشر المثانى فى تراجم اهل القرن الحادى و الثانى كه تكميل كتاب دوحة الناشر ابن عساكر بوده و در فاس چاپ و ترجمه فرانسوى آن نيز در پاريس طبع شده است. وفات قادرى محمد بسال هزار و يكصد و هفتاد و هشت هجرت در سى و چهار سالگى واقع گرديد. (ص ١٤٧٩ مط)
قارپوزآبادى
ملا على- بعنوان زنجانى نگارش يافته است.
قارى[١]
قارى ابراهيم بن رمضان
- بعنوان سقا نگارش يافته است.
[١]- قارى- در كتب رجال و تراجم، از اوصاف و القاب بعضى از محدثين و ديگر ارباب كمال بوده و معنى آن بحسب موارد مختلف ميباشد، چنانچه گاهى اسم فاعل از قرائت باشد كه معروف است و گاهى براى نسبت بجد و پدر ميباشد چنانچه بنى قاره از قبائل عرب و از بطون و شعبات مضر بوده و در نسبت بآن قارى گويند كه بجدشان قارة بن مليح بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر منتسب ميباشد. گاهى براى نسبت بمحل و مكان است چنانچه قار، ديهى است معروف در خارج مدينه و قاره قلعهايست نزديكى اومه از بلاد سودان و ديهى است در بحرين و يكى ديگر در رى و سيمى در شام كه بشدت سرما و كثرت برف موصوف است و اين مواضع غير از ذى قار ميباشد كه موضعى است مابين واسط و كوفه كه در آنجا وقعهاى مابين فارس و عرب اتفاق افتاده است. بهرحال لفظ قارى در اصطلاح رجالى لقب ابراهيم بن عبد اللّه، حارث بن حباب، حزين و حمير بن عدى، هرون بن موسى و غيرهم ميباشد و شرح حال ايشان موكول بدان علم بوده و تعيين مراد از لفظ قارى در موارد استعمال آن در كتب رجاليه و غيرها موقوف بتصريح اهل فن و يا بقرائن خارجيه است. چند تن از معروفين بهمين عنوان قارى را كه تذكر ميدهيم مراد در همه ايشان همان معنى متداولى مشهورى آن است كه عبارت از قارى قرآن باشد.