ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٢٦ - عين القضاة محمد بن عبد اللّه بن محمد بن على بن حسن- ميانجى همدانى
مجلسى از بعضى از علما كه حسد و رقابت ايشان نيز با عداوت وزير توأم و اساس آن با تحريكات او مستحكم بوده تشكيل داد، كتب عين القضاة را بنظر ايشان رسانيد و علاوه بر كلمات همچنانى، ببهانه اينكه در كتاب خود، خدايتعالى را موافق اصطلاح حكما (برخلاف اصول ديانت كه اسماء اللّه توقيفى است) واجب الوجود ناميده كه اينچنين نامى در آثار دينيّه وجود ندارد بلكه با دعوى خدائى نيز متّهمش كرده و حكمى شرعى در اباحه خون او صادر و باستناد آن ببغدادش اعزام و در زندانش كردند، او نيز در مدت حبس خود، رساله شكوى الغريب عن الاوطان الى علماء البلدان را تأليف داد كه در رشته خود بسيار مؤثّر و دلسوز و كلمات دردناكى را حاوى است، بقول طبقات الشافعيّة اگر آنها را بر سنگ بخوانند آب ميشود. اخيرا بامر قوام الدين، از بغداد بهمدانش آوردند و شب چهارشنبه هفتم جمادى الاخره پانصد و بيست و پنجم يا هفتم يا سى و سيم هجرت دم در مدرسه او، بدارش كردند، سپس بزيرش آورده و پوست بدنش را كندند و در بوريائى آلوده به نفتش پيچيده و سوزاندند و خاكسترش را بباد دادند. اين رباعى را كه حاكى پيشبينى از اين جريان است بدو نسبت دادهاند:
ما مرگ شهادت از خدا خواستهايم |
و آن هم بسه چيز كمبها خواستهايم |
|
گر دوست چنين كند كه ما خواستهايم |
ما آتش و نفت و بوريا خواستهايم |
|