ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤٤٠ - قرة العين
قرة العين
دختر ملا صالح برغانى سابق الذكر، نام او زرين تاج، يا بزعم زينب فوازه در كتاب درّ منثور خود سلمى، زنى بوده عالمه و فاضله كه طبعى وقاد هم داشته و به طاهره تخلّص مىكرد، پدرش و شوهرش ملا محمد مجتهد بودند.
عاقبت شيفته كلمات سيد على محمد باب شد و خود را برخلاف حكم شريعت اسلامى مطلقه كرده و بسيد باب تلميذ شيخ احمد احسائى كه فلسفه و تصوف را بشريعت مخلوط كرده بوده تابع گرديد. اصحاب وى نيز پروانهوار بر سر وى گرد آمدند و بجهت حسن و جمال او به بدر الدجى و گاهى به شمس الضحى موصوفش مىداشتند و بمناسبت اينكه سيد باب در مكاتبات خود او را به قرة العين مخاطب داشتى همين وصف قرة العين لقب ثابت آخرى وى گرديد. در ترويج مسلك سيد باب اهتمام تمام بكار برد، براى انجام اين مرام مسافرتها كرد، بىحجاب بمنبر رفته و مردمرا با منسوخ بودن دين اسلام و نرسيدن احكام دين تازه و بىتكليف دينى بودن آن روزى (تا رسيدن احكام دين تازه) و امثال اينها از همهگونه وسائل متصوره مستبشر مىنمود. اينك بعضى از حاضرين متردّد شدند، برخى ديگر كه در دين مقدّس اسلامى ثابتقدم بودند از حقيقت قضيه واقف و بكلى منصرف گرديدند و گروهى از سادهلوحان خصوصا جمالپرستان نيز شيفته وى گرديدند و در اثر آن مژده رفع تكليف و مانند بهايم آزاد مطلق بودن دچار هرجومرج گرديده و همهگونه قبايح و فجايع را مرتكب مىشدند. عمويش ملا محمد تقى برغانى سابق الذكر بحكم وظيفه دينى اهتمام تمام بكار مىبرده كه او را از اين اقدامات خود منصرف سازد ليكن اصلا مثمر ثمر نميشد بلكه بالعكس قرّة العين بواجب القتل بودن وى حكم كرده و جماعت بابيّه را بقتل وى برگماشت تا در سال هزار و دويست و شصت و چهارم هجرت كه سال اوّل جلوس ناصر الدين شاه بوده بشرحى كه تحت عنوان برغانى نگارش دادهايم بقتلش آوردند. خود قرّة العين نيز در همين سال در بندر كجور از اعمال مازندران دستگير مأمورين دولتى شد و تحت الحفظ بتهرانش برده و پس از امتناع از قبول نصايح مشفقانه خفهاش كرده و در چاهش انداختند. اشعار و بعضى از جريانات ديگر قضيه را موكول بكتاب