ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٣ - طبرسى
ميدهند بنا بنقل روضات (در شرح حال احمد بن على بن ابيطالب) صاحب رياض العلما از مجلسى نقل كرده كه معرّب تفريشى بودن كلمه طبرسى و معرّب رشتى بودن كلمه دوريستى را استظهار كرده و بعد از نقل اين فقره آن را ببعض اهل عصر خود نيز نسبت داده و خودش استغراب نموده و گويد كه اين قول غريب است. بارى در نسبت دادن بطبرستان، طبرى گفتن مسلم و صحت آن جاى ترديد نبوده و همچنين طبرسى گفتن صحيح و مصرّح به بعضى از اجله بوده و محل ترديد نميباشد.
علاوه بر آن، در تأييد اين مدّعا گوئيم كه بعضى از معروفين بطبرسى، نورى است چنانچه ذيلا خواهد آمد و نور، از بلاد مازندران (طبرستان) ميباشد و احمد بن على بن ابيطالب، صاحب كتاب احتجاج، كه طبرسى بودن او مشهور و جاى انكار نميباشد (چنانچه خواهد آمد) از اهل سارى مازندران (طبرستان) است و طبرسى گفتن باو غير از نسبت بطبرستان محمل ديگرى ندارد، چنانچه شيخ اجلّ فضل بن حسن، صاحب مجمع البيان، هم لااقل بقرينه اينكه استاد ابن شهرآشوب سروى مازندرانى بوده از اهل سارى مازندران و طبرسى گفتن او فقط بجهت انتساب بطبرستان (مازندران) ميباشد و بس، نه بجهت نسبت بطبرس قم كه معرّب ناحيه تفريش نام قم و يا بنا بظاهر كلام تاريخ قم (چنانچه مذكور شد) نام اصلى ناحيهايست در قم. اينكه در اعيان الشيعة اشاره كرده است كه در نسبت بطبرستان، طبرسى گفتن مسموع نشده (چنانچه نقل كرديم) واضح البطلان است.
بقراريكه مذكور داشتيم، صاحب رياض العلما هم پس از آنكه معرّب تفريشى بودن كلمه طبرسى را از مجلسى و بعضى معاصرين خود نقل كرده قول غريبش شمرده و در شرح حال فضل بن حسن طبرسى (صاحب مجمع البيان) تصريح كرده است كه نسبت آن بطبرستان ميباشد (كه عبارت از بلاد مازندران بوده و گاهى تعميم داده بلاد گيلان را نيز گويند).
از بعضى از فضلا مسموع افتاد كه موضع طبرس نامى نداريم كه در نسبت بآن طبرسى گفته شود غافل از اينكه لازم نيست كه نسبت بعين كلمه باشد بلكه نسبت، حدّ معيّن و مضبوطى نداشته و تغييرات بسيارى را زيادتا و نقصانا لازم دارد، مثل حضرمى گفتن در نسبت بحضرموت، حصكفى در حصن كيفا، حرنانى در حران، عفجرى در عين فاجور، كلوذانى