ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٧٢ - فيض كاشانى يا فيض كاشى
اساتيد وقت روايت ميكند و چنانچه در صدر عنوان اشاره شد در تمامى فنون شعرى نيز مهارتى بسزا داشته و اشعار انيقه و طريفه بسيارى گفته كه از آن جمله است:
سالك راه حق بيا، نور هدى ز ما طلب |
نور بصيرت از در عترت مصطفى طلب |
|
هست سفينه نجات عترت و ناخدا خدا |
دست در اين سفينه زن دامن ناخدا طلب |
|
آنكه مست جانان نيست عارف ار بود عامست |
هركه نيستش ذوقى شعلهگر بود خام است |
|
هرزه گردد اسكندر در ميان تاريكى |
آب زندگى باده است چشمه خضر جام است |
|
در عهد صبى كرده جهالت پستت |
ايّام شباب كرده غفلت مستت |
|
چون پير شدى رفت نشاط از دستت |
كى صيد كند ماهى دولت شستت |
|
اى آنكه گمان برى كه دارى همهچيز |
اينك روى از جهان گذارى همهچيز |
|
دريابى باقى گر ز فانى گذرى |
دارى همهچيز اگر ندارى همهچيز |
|
از آن ز صحبت ياران كشيده دامانم |
كه صحبت دگرى ميكشد گريبانم |
|
بهوش باش كه حرف نگفتنى نجهد |
نه هرسخن كه بخاطر رسد توان گفتن |
|
يكى زبان و دو گوشست اهل معنى را |
اشارتى بيكى گفتن و دو بشنفتن |
|
سخن چو سود ندارد نگفتنش اوليست |
كه بهتر است ز بيدارى عبث خفتن |
|
ذرّه درد بآن مايه درمان بردن |
به ز كوه حسنات است بميزان بردن |
|
ايستادن نفسى نزد مسيحانفسى |
به ز صد سال نماز است بپايان بردن |
|
يك طواف سر كوى ولى حق كردن |
به ز صد حج قبول است بديوان بردن |
|
تا توانى ز كسى بار گرانى برهان |
به ز صد ناقه حمرا است بقربان بردن |
|
يك گرسنه بطعامى بنوازى روزى |
به ز صوم رمضان است بشعبان بردن |
|
يك جو از دوش مدين دينى اگر بردارى |
به ز صد خرمن طاعات بديان بردن |
|
به ز آزادى صد بنده فرمانبردار |
حاجت مؤمن محتاج باحسان بردن |
|
دست افتاده بگيرى ز زمين برخيزد |
به ز شبخيزى و شاباش ز ياران بردن |
|