ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٧٤ - فيض كاشانى يا فيض كاشى
گبر و مغ و ترسا را جوياى تو مييابم |
روى همه عالم را در سوى تو ميبينم |
|
بلبل بگلستانها از بهر تو مينالد |
بوى گل و ريحان را از بوى تو ميبينم |
|
عاشق سر كو گردد من گرد جهان گردم |
چون جمله عالم را من كوى تو ميبينم |
|
اندر دل هرذرّه خورشيد جهانتابى است |
من تابش آن خورشيد از روى تو ميبينم |
|
در بحر محيط عشق شد غرق وجود فيض |
و اين چشم گهربارش واسوى تو ميبينم |
|
علم رسمى از كجا عرفان كجا |
دانش فكرى كجا وجدان كجا |
|
عشق را با عقل نسبت كى توان |
شاه فرمان ده كجا دربان كجا |
|
دوست را داد آن نشان ديد اين عيان |
در حقيقت اين كجا و آن كجا |
|
كى دل بىعشق بيند روى دوست |
قطره خون از كجا عمّان كجا |
|
دردها را عشق درمان ميكند |
عشق نبود درد را درمان كجا |
|
عشق اين را اين و آن را آن كند |
گر نباشد عشق اين و آن كجا |
|
هم سر ما عشق و هم سامان ما |
عشق اگر نبود سروسامان كجا |
|
عشق خانمان هربىخانمان |
فيض را بىعشق خانمان كجا |
|
از نور نبى واقف اين راه شدم |
وز مهر على عارف اللّه شدم |
|
چون پيروى نبى و آلش كردم |
ز اسرار و حقائق همه آگاه شدم |
|