روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢ - ترجمه
جبّاران،مقاتل گفت:بلعام بن باعور بن مار بن [١]لوط.مقاتل گفت:از مدينه بلقا بود، و آن شهر را براى آن بلقا خواندند كه او را پادشاهى بود نام او بالق و قصّه او به روايت عبد اللّه عبّاس و محمّد بن اسحاق و سدّى آن بود كه:چون موسى-عليه السّلام-قصد كارزار جبّاران كرد و به زمين كنعان فرود آمد از زمين شام،قوم بلعم به بلعم آمدند و او مردى مجابالدّعوه [٢]بود و او را گفتند:تو دانى كه موسى مردى تيز است و لشكر بسيار دارد و به كارزار ما مىآيد تا مردمان [٣]ما را بكشد و زنان ما را به بردگى ببرد و شهر ما به دست فروگيرد و ما را قوّت او نباشد،و تو مردى مجابالدّعوهاى [٤]و نام اعظم به نزديك تو است و پسر عمّ مايى،بيرون آى و دعاى كن براى ما تا خداى تعالى او را دفع كند از ما،او گفت:ويلكم،او پيغامبر خداى است و به فرمان خداى مىآيد و مدد او فرشتگاناند،من بر او چگونه دعا كنم،و اگر من اين كنم دين و دنيا بشود مرا،و من از خداى آن دانم كه ندانى شما.الحاح كردند و مراجعت كردند.او گفت:تا من دستورى با خداى برم و به طريقى كه او را بود مؤامرت كرد با خداى تعالى،هيچ جواب نيامد.ايشان گفتند:ديدى اگر خداى كاره بودى دعاى تو را،تو را نهى كردى،و اين كه نهى نكرد تو را دليل آن است كه خداى كاره نيست دعاى تو را،و چندان [٥]تملّق و چاپلوسى كردند تا او را بفريفتند و مفتون كردند.برخاست و بر خرى نشست و بر كوهى آمد كه ازآنجا بر لشكر موسى مطّلع توانستى بود.آن كوه را حسبان [٦]گفتند.چون پارهاى برفت،خر فروخفت،فروآمد و بزد آن چهار پاى را بسيار [٧]،[برخاست،او بر] [٨]نشست[٤-ر]و پارهاى دگر برفت،دگرباره فروخفت.
دگرباره بزد او را،برخاست و پارهاى برفت و فروخفت.به بار سهام [٩]خداى تعالى او را به آواز [١٠]آورد تا با او سخن گفت.گفت:ويحك يا بلعم!كجا مىروى و مرا چه [١١]مىزنى؟نمىبينى كه فريشتگان پر بر روى من مىزنند؟تو خرد رها كردهاى مىروى تا بر پيغامبر خداى دعا كنى.او اين بشنيد هم متّعظ نشد و خداى تعالى
[١] .آب،آج،بم،آن:داب بن.
[٤] [٢] .اج،لب:مستجاب.
[٣] .همه نسخه بدلها،بجز مج:مردان كه به نظر مرجّح مىرسد.
[٥] .همه نسخه بدلها:چندانى.
[٦] .مل:حسان.
[٧] .مل،لت+تا.
[٨] .اساس:افتادگى دارد،از آو،افزوده شد.
[٩] .آج،مج،لب:سيوم.
[١٠] .همه نسخه بدلها،بجز مل و لت:سخن.
[١١] .همه نسخه بدلها:چرا.