روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٣ - ترجمه
حقّا،كما تقول:صدقوا صدقا.عبد اللّه عبّاس گفت:يعنى،برءوا من الكفر؛از كفر بيزار شدند،فهذه حقيقة ايمانهم.مقاتل گفت:معنى آن است كه،در ايمانشان شكّى نيست چنان كه در ايمان منافقان.قتاده گفت:ايشان مستحقّ نام و حكم ايمانند بحق و درستى.و عبد اللّه عبّاس گفت:هركه منافق نباشد او مؤمن است حقّا.
ابن ابى نجيح گفت:مردى حسن بصرى را گفت:تو مؤمن هستى؟گفت:ايمان دو است،اگر ايمان به خداى و فريشتگان و كتابها و رسولان و قيامت و بهشت و دوزخ و بعث و نشور و حساب و كتاب و ثواب و عقاب خواستى،من بدين جمله مؤمنم و ايمان دارم؛و اگر آن خواستى كه آيت متضمّن آن است،اعنى قوله: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذٰا ذُكِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ -الآية،من نمىدانم [١]كه من از ايشان هستم يا نه!و اين قول از حسن بصرى دليل صحّت مذهب ما مىكند كه به اوّل،مجرّد ايمان خواست كه باتّفاق ايمان است،و دوم فضل ايمان خواست و فضيلت او.علقمه گفت [٢]:ما در سفرى بوديم جماعتى را ديديم گفتيم ايشان را:شما چه مردمانى؟ گفتند:ما مؤمنانيم حقّا،ما ندانستيم كه ايشان را چه جواب دهيم،تا عبد اللّه مسعود را ديديم،گفتيم:چنين حال [٣]افتاد،گفت:بايستى گفتن ايشان را كه،اگر راست مىگوى [٤]قطع كنى كه از اهل بهشتى،كه مؤمن حقيقى بهشتى بود لا محال.سفيان ثورى گفت:هركه او گوايى دهد كه او مؤمن است حقّا و قطع نكند بر آنكه از اهل بهشت است[او مؤمن باشد] [٥]به نيم آيت و به نيمه ديگر مؤمن نباشد.
و بيشتر مقريان [٦]وقف كردند عند قوله: حَقًّا ،و بعضى مقريان [٧]وقف كردند عند قوله. أُولٰئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ ،آنگه ابتدا كردند: حَقًّا لَهُمْ دَرَجٰاتٌ ؛اى لهم درجات عند ربّهم حقّا.مجاهد گفت:اعمال رفيعة؛اين درجات اعمالى رفيع مقبول است.
عطا گفت:درجات بهشت خواست.هشام بن عروه گفت:مراد آن است كه،خداى
[١] .همه نسخه بدلها،بجز مل و لت:چه دانم.
[٢] .آو،آج،بم،آن:فضيل از علقمه گفت؛فضيل و علقمه گفتند.
[٣] .همه نسخه بدلها،بجز لت:حالى.
[٤] .مىگوى/مىگويى/مىگوييد.
[٥] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٦] .آن:مفسّران.
[٧] .آو،آج،بم،آن:صوفيان.