روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦ - ترجمه
خداى تعالى پشت آدم بماليد جانب راست و فرزندان او را ازآنجا [١]بيرون آورد چون مرواريد سپيد و ايشان را گفت:به رحمت من به بهشت شوى،و از جانب چپ، پشتش بماليد و فرزندانى از او بيرون آورد سياه،و گفت:به دوزخ شوى،و لا ابالى؛ باك ندارم.و با ايشان خطاب كرد و گفت:بدانى كه جز من خداى نيست و من خداى شمايم،به من شرك مىآرى و من پيغامبرانى خواهم فرستادن به شما تا عهد من با ياد دهند و با شما بيان كنند و بر شما كتابها خواهم فرستادن،بگوى [٢]تا چه مىگوى [٣]؟ايشان گفتند:گواى [٤]مىدهيم كه تو خداى مايى [٥]و آفريدگار مايى [٦]،و ما را خداى نيست جز تو.گروهى آن روز اين اقرار دادند بطوع و گروهى بر وجه تقيّه.
خداى تعالى از ايشان بر اين عهد بستد [٧].آنگه آجال و ارزاق و مصائب ايشان بنوشت.آدم در ايشان نگريد [٨]،ايشان را ديد مختلف اشكال و الوان و متفاوت الصّور، بعضى نكو و بعضى زشت و بعضى كوتاه و بعضى دراز و بعضى توانگر و بعضى درويش،گفت:بار خدايا!چرا اينان را متساوى نيافريدى؟گفت:خواستم تا ايشان شكر من زيادت كنند.سدّى گفت:و در ميان ايشان پيغامبران بودند بهمانند چراغ رخشان.آدم از آن ميانه نورى ديد بلند،گفت:بار خدايا،اين كيست؟گفت:
اين پيغامبرى است از فرزندان تو نام او داود،گفت:بار خدايا!عمر او چند است؟ گفت:شست [٩]سال،گفت[٢-پ]:بار خدايا!بيفزاى.گفت:قلم برفت به آجال [١٠]بندگان.گفت:بار خدايا!از عمر من چهل سال در عمر او فزاى [١١]،و عمر آدم هزار سال بود،چون چهل سال بدو داد [١٢]هزار سال [١٣]كم چهل سال باشد،چون عمر او به نهصد و شست [١٤]رسيد ملكالموت به او آمد.آدم گفت:چهكار را آمدهاى؟گفت:
تا جانت بردارم.گفت:مرا چهل سال عمر مانده است.گفت:نه به داود دادى؟
[١] .آج،لب:جانب.
[٢] .مل،مج:بگوييد.
[٣] .مل،مج:گوييد.
[٤] .همه نسخه بدلها:گواهى.
[٦] [٥] .اساس،لت:ما اى/مايى.
[٧] .آو،آج،بم،آن:بست.
[٨] .آج،مج،لب:نگريست.
[٩] .همه نسخه بدلها:شصت.
[١٠] .آو،بم:با حال.
[١١] .همه نسخه بدلها،بجز مج:افزاى.
[١٢] .همه نسخه بدلها،بجز مل:به داود،مل:بداد.
[١٣] .آن+شد.
[١٤] .همه نسخه بدلها:شصت.