روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤١ - ترجمه
مؤمن و كافر و برّ و فاجر،آنگه از او در گذشته تخصيص كرد كافران را و خبر داد از ايشان به آنچه كردند و گفتند،چنان كه گفت: هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتّٰى إِذٰا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ [١]... ،خطاب كرد با راكب برّ و بحر،آنگه تخصيص كرد راكب بحر را گفت: حَتّٰى إِذٰا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ [٢]... ،و وجهى ديگر گفت؛و آن،آن است كه گفت:روا باشد كه خَلَقَكُمْ ،خطاب است با مشركان براى آنكه همه فرزندان آدم را از حوّا آفريدهاند،و تقدير در خَلَقَكُمْ ،آن باشد كه خلق كلّ واحد منكم،و نظاير اين در قرآن و كلام عرب بسيار بود،قال اللّه تعالى: وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمٰانِينَ جَلْدَةً [٣]... و المعنى:فاجلدوا كلّ واحد منهم،چه اگر نه چنين باشد و هشتاد تازيانه بر جمله قاذفان جهان ببخشند به هريكى هيچ نرسد.وجهى دگر آن است كه:«ها»ى ضمير راجع نيست با نام خداى؛بل راجع است با فرزند [٤]، و معنى آن است كه:جعلا للولد شركاء،يعنى في الطّلب،معنى آن است كه:ايشان از خداى تعالى فرزندى طلب كردند،چون بداد طلب ديگرى كردند؛اى جعلا للولد شركاء في الطّلب.اگر گويند،بر اين تأويل چه معنى باشد اين را كه گفت:
فَتَعٰالَى اللّٰهُ عَمّٰا يُشْرِكُونَ ،و خداى متعالى نيست ازآنكه از او طلب فرزندى كنند پس از ديگر؟گوييم،ممتنع نباشد كه اين كلام منقطع باشد از حكم كلام اوّل و اين مستأنف چيزى ديگر باشد و متّصل باشد بما بعده من قوله: أَ يُشْرِكُونَ مٰا لاٰ يَخْلُقُ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ ،پس حقتعالى تنزيه نفس[خود] [٥]كرد ازآنكه به او شرك آرند چون در كلام لفظ شرك رفت،و اين چنان باشد كه رسول را-عليه السّلام-از عقيقه پرسيدند،گفت:
امّا انا فلا احبّ العقوقة فمن اراد ان يعقّ عن ولده فليفعل ؛چون ذكر عقيقه رفت،ذكر عقوقه كرد براى تجنيس لفظ.اهل مدينه و ابو بكر خواندند و عكرمه و اعرج در شاذّ:«شركا»به كسر الشّين و اسكان الرّاء على المصدر.آنگه آن را چند تقدير بود،يكى آنكه:شرك،به معنى شريك بود،كالصّوم بمعنى الصّائم [٦]،و الفطر بمعنى المفطر.و تقديرى ديگر آن بود كه:ذا شرك،على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه
[٢] [١] .سوره يونس(١٠)آيۀ ٢٢.
[٣] .سوره نور(٢٤)آيۀ ٤.
[٤] .همه نسخه بدلها،بجز مل:فرزندان؛مل:فرزندى.
[٥] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٦] .آو،بم،آن:الصّيام.