روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣ - ترجمه
گفتند؛يكى آنكه:علم او بر اهل آسمان و زمين گران است،و دگر آنكه:وقوع او بر اهل آسمان و زمين گران است.قول اوّل سدّى گفت و جماعتى مفسّران،و دوم ابن جريح و جماعتى مفسّران.آنگه حقتعالى خبر داد به كيفيّت وقوع آن،گفت:
لاٰ تَأْتِيكُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً ؛به شما نيايد جز به ناگاه.آنگاه گفت:از تو مىپرسند ما دام تا وقت قيامت، كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهٰا ،در او سه قول گفتند؛يكى آنكه:پندارى تو آن را كه اين علم داند سؤال بليغ كردهاى و علم تمام حاصل كردهاى به اين،من قولهم [١]:
احفى فلان في المسألة اذا بالغ فيه،و اين قول مجاهد است.و دگر آنكه: كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهٰا ،اى عالم بها.و اين قول را مرجع با قول اوّل است و الّا حفىّ به معنى علم نيامد.قول سه ديگر، كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهٰا ،اى مسرور فرح بسؤالهم من قولهم:
تحفّيت بفلان في المسألة اذا سألته سؤالا يظهر فيه المحبّة و المسرّة،قال الشّاعر:
سؤال حفىّ عن اخيه كانّه
يذكّره و سنان ام متواسن
و اين هم راجع است با قول اوّل،و آنكه گفتند:«حفىّ»،مهربان باشد،اين قول ازآنجاست.و اصل همه من احفى فى المسألة و تحفّى [٢]اذا بالغ في المسألة.و مبالغت در مسئله[از] [٣]مهربانى باشد.و بعضى دگر گفتند:سؤالى كه از سر رقّت قلب و فرط اشتياق باشد،آن را احفاء و تحفّي گويند،من قولهم:حفيت الدّابّة تحفى حفا،چون بىنعل بسيار برود سمش سوده گردد.و الوحا ابلغ من الحفا،آنگه گفت:
قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ ،يا محمّد!بگو كه:علم آن به نزديك من است كه خدايم؛و لكن بيشتر مردم ندانند كه اين علم جز خداى نداند،و گمان برند كه اين علم پيغامبران دانند.اگر گويند:چرا تكرار كرد؟فى قوله: إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّي به اوّل گفت،و [٤]دومبار: عِنْدَ اللّٰهِ ،جواب گفتند از اين كه:به اوّل علم وقوع و وقت وجود خواست،و به دوم:علم به كيفيّت و احوال و اهوال آن،چون متعلّق علم مختلف باشد،فايده مختلف بود و تكرار نباشد.قتاده گفت،اين سؤال قريش كردند[عبد اللّه عبّاس گفت:جهودان كردند.قتاده گفت روايت كردند] [٥]ما را از رسول- عليه السّلام-كه او گفت:قيامت برخيزد به ناگاه و مردم هركسى به شغل خود
[١] .آو،بم،آج،آن:قوله.
[٢] .همه نسخه بدلها+است.
[٣] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٤] .آو،بم،آج،لب،آن:به.
[٥] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.