روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٨
مشغول شدند و نيارستند تا از رسول-عليه السّلام-بپرسند.به حجرۀ فاطمه -عليها السّلام-آمدند،و گفتند:يا بنت رسول اللّه!پدرت امروز حديثى گفت كه ما از آن سخت انديشناكيم،اكنون تفضّل كن و براى ما [١]بپرس كه معنى آن خبر چيست؟ خاص است يا عام؟مراد،بعضى مردماناند يا جمله؟فاطمه-عليها السّلام-بيامد و از رسول-عليه السّلام-بپرسيد،و اين حال بر او عرضه كرد و بگفت كه:صحابه دلمشغول شدهاند از اين حديث.رسول-عليه السّلام-سلمان را فرمود كه [٢]آواز داد كه:الصّلاة جامعة،تا مردم در مسجد جمع شدند.آنگه به منبر بر آمد و خطبه كرد، آنگه گفت:اى مردمان!من گفتم شما را كه سه خصلت هست كه هركس را كه آن سه خصلت در او باشد منافق بود [٣]:در حديث دروغ گويد،و در امانت خيانت كند،و وعده را خلاف كند.به اين حديث شما را نخواستم،منافقان را خواستم امّا آنچه گفتم:اذا حدث كذب،در حديث دروغ گويد،منافقان را خواستم كه به نزديك من آمدند و گفتند:ما به تو ايمان داريم و به نبوّت تو مقرّيم،[من] [٤]ايشان را باور داشتم،خداى تعالى آيت فرستاد در حق ايشان: إِذٰا جٰاءَكَ الْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللّٰهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنٰافِقِينَ لَكٰاذِبُونَ [٥].
امّا آنچه گفتم:اذا اوتمن خان؛چون امينش دارند خيانت كند،آن امانت نماز است.
و شرايط دين،ايشان در آن خيانت كردند و خداى تعالى در [٦]ايشان بفرستاد:
إِنَّ الْمُنٰافِقِينَ يُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَى الصَّلاٰةِ قٰامُوا كُسٰالىٰ يُرٰاؤُنَ النّٰاسَ وَ لاٰ يَذْكُرُونَ اللّٰهَ إِلاّٰ قَلِيلاً [٧] .و قال: فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ. اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ. اَلَّذِينَ هُمْ يُرٰاؤُنَ [٨].و امّا آنچه گفتم [٩]:اذا وعد اخلف،آن بود كه ثعلبة بن مالك بيامد و گفت:يا رسول اللّه!انّ لي غنيمات،و انّي لمولع [١٠]بالسّائمة؛ من گوسپندكى چند دارم و من مولع باشم به چهارپاى،دعا كن خداى را تا مرا
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج+اين حديث.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:تا.
[٣] .مل+و آن سه كداماند.اول آنكه.
[٤] .اساس ندارد؛به قياس نسخۀ آو،و اتّفاق نسخهها افزوده شد.
[٥] .سورۀ منافقون(٦٣)آيۀ ١.
[٦] .مل+شأن.
[٧] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ١٤٢.
[٨] .سورۀ ماعون(١٠٧)آيات ٤ و ٥ و ٦.
[٩] .آو،آج،لب:گفتيم.
[١٠] .آو،آج،بم:مولع؛مل:لي مولع.