روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٣
وصلت الى اهلي،او برئت من مرضي؛نذر كردم كه فلان كار كنم اگر با خانه شوم از اين سفر يا از اين بيمارى به شوم.و للّه علىّ كذا ان كان كذا؛و اگر فلان كار بباشد،خداى را بر من فلان چيز است از روزه و صدقه و حج و مانند اين.اگر اين عهد و نذر را خلاف كند،بر او كفّارت باشد،بردهاى آزاد كند يا شست [١]مسكين [٢]را طعام دهد،يا دو ماه پيوسته روزه دارد. لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ ؛گفت:كس هست از اين منافقان كه عهد مىكند كه:اگر خداى او را مالى دهد.و مراد به فضل،در آيت مال است. لَنَصَّدَّقَنَّ ؛ما صدقه دهيم،و تقدير آن است كه:لنتصدّقنّ [٣]،آنگه«تا» در«صاد»ادغام كردند [٤][لقرب المخرج،و بصريان گفتند:«تا»را«صاد»كرد، و«صاد»در«صاد»ادغام كرد] [٥]چنان كه بيان كرديم در ادّاركوا [٦]و اثّاقلتم و اطّيّرنا. وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصّٰالِحِينَ ؛و از جمله صالحان باشيم.
فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ ؛چون خداى تعالى بداد ايشان را آنچه خواسته بودند از مال، بَخِلُوا بِهِ ؛[٩٨-ر]بخل كردند به آنچه گفته بودند،قوله: بَخِلُوا بِهِ ؛بخل،منع سايل باشد چيزى را كه خواهد براى مشقّت اعطا و در شرع عبارت است از:منع واجب،براى آن بخل،اسم ذمّ است و بخيل مذموم باشد.و بر ترك تفضّل [٧]كس را ذمّ نشايد كردن،امّا عرب كه اطلاق مىكنند برآن [٨]كه طعام [٩]به مهمان ندهد [١٠]و عطا به سايل و صله به شاعر.و زهير مىگويد:
ان البخيل ملوم حيث كان و ل
كنّ الجواد على علاّته هرم
براى آن است كه ايشان اعتقاد كردهاند كه اين جمله واجب است،براى آن ذمّ مىكنند تارك او را. وَ تَوَلَّوْا ؛و برگرديد[اند] [١١]و پشت بركردند. وَ هُمْ مُعْرِضُونَ ؛ «واو»،حال راست؛در آن حال كه اعراض كرده بودند.
آنگه گفت: فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً ،خلاف كردند در ضمير مستكنّ كه فاعل اعقب
[١] .همۀ نسخه بدلها:شصت.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:درويش.
[٣] .اساس:ليتصدّقنّ؛به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٤] .آو،آج،بم،لب:كرد.
[٥] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٦] .آو،آج،بم،مل،لب:اداى زكات.
[٧] .آو،آج،بم:تفضيل.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:بخل آنكس.
[٩] .كلمه«طعام»در اساس،مكرّر شده است.
[١٠] .اساس:دهد؛به قياس با نسخۀ او،تصحيح شد.
[١١] .اساس:ندارد؛به قياس با نسخۀ آو،و اتّفاق نسخهها افزوده شد.