روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٨
راست گفتم و او دروغ گفت.آنگه دست برداشت و گفت:اللّهمّ انزل على نبيّك الصّادق الصدق منّا،رسول-عليه السّلام-و مؤمنان گفتند:آمين.در حال جبريل آمد و اين آيت آورد: يَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ .رسول-عليه السّلام-اين آيت بر جلاس خواند.چون به ذكر توبه رسيد كه: فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ ؛جلاس گفت:يا رسول اللّه!خداى تعالى در اين آيت توبه بر من عرض كرد،عامر راست گفت و من دروغ گفتم،و توبه كرد [١]و اسلام آورد [٢]،و حسن اسلامه و توبته.
قتاده گفت،سبب نزول آيت آن بود كه:دو مرد با يكديگر خصومت كردند، يكى غفارى و يكى جهينى [٣]،و جهينى [٤]از حلفاى انصار بود،غفارى بر جهينى [٥]غلبه كرد.عبد اللّه بن ابىّ گفت:انصروا اخاكم فو اللّه ما مثلنا و مثل محمّد الّا كما يقال:سمّن كلبك يأكلك؛سگت را فربه كن تا تو را بخورد.آنگه گفت:لئن رجعنا الى المدينة ليخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ،اين حديث به رسول-عليه السّلام-نقل افتاد،رسول-عليه السّلام-عبد اللّه ابىّ را بخواند،گفت:اين سخنها تو گفتهاى؟ سوگند خورد كه:نگفتهام.خداى تعالى،اين آيت فرستاد.قديم-جلّ جلاله-گفت:
سوگند مىخورند كه نگفتند آن سخن كه بر ايشان حوالت است،به اين سوگند دروغ كه مىخورند كه نگفتند:كلمت كفر مىگويند،كه سوگند به دروغ از مؤمن فسق باشد،و از كافر و منافق كفر باشد كه او اعتقاد ندارد. وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ يَنٰالُوا ؛و همّت كردند به چيزى كه [٦]نرسند.مجاهد گفت:آن منافق كه آن سخن گفته بود،چون بدانست كه مؤمنى بشنيد و نقل كند خواست تا او را بكشند تا نقل نكند.سدّى گفت:مراد آن بود كه،گفتند:ما چون به [٧]مدينه رويم تاجى بپيراييم [٨]و بر سر عبد اللّه ابىّ نهيم،يعنى او را رياست دهيم بر رغم رسول و مسلمانان.حقتعالى گفت:چيزى در دل دارند كه به آن نرسند.كلبى گفت:آيت در پانزده كس آمد كه عهد كردند كه شب عقبه رسول را بكشند.چون رسول-عليه السّلام-مطّلع شد بر احوال ايشان،سوگند خوردند كه ما از اين معنى هيچ نگفتيم و نسگاليديم،آنگه گفت:در اين معنى همّت به چيزى كردند از كشتن رسول-عليه السّلام-كه به آن
[١] .آو،آج،بم،لب:كردم.
[٢] .آو،آج،بم،لب:آوردم.
[٥] [٤] [٣] .چاپ مرحوم شعرانى؛جهنى.
[٦] .آو،آج،بم،مل،لب+آن.
[٧] .آو،آج،بم،لب:با.
[٨] .آج،مل،مج،لب:بپراييم.