روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٣ - ترجمه
فقال[و] [١]اىّ الدّاء ادوى من الّذي
رميتم بها [٢]جدّا و عالا بها يدا
و سوّد بشر بن البراء لجوده
و حقّ لبشر ذى النّدى ان يسوّدا
اذا ما اتاه الوفد انفد [٣]ماله
و قال خذوه انّه عائد غدا
قوله: إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ ؛آنگه وصف كرد افعال و نيّت ايشان را در حقّ مؤمنان،گفت:اگر خيرى و نعمتى و نصرتى[٨٤-ر]و غنيمتى به تو رسد دلتنگ شوند به خير شما دژم باشند،و اگر مصيبتى رسد به تو از قتلى و وهنى و هزيمتى، گويند،ما كار خود بكردهايم و حذر [٤]خود فراگرفتهايم [٥]و حزم و احتياط بكردهايم كه اين جا حاضر نيامدهايم و به خانه بنشستيم. وَ يَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ ؛و برگردند شادى كنان.«واو»حال است و جمله از مبتدا و خبر در محلّ حال.
آنگه حقتعالى گفت:بگو ايشان را اى محمّد! قُلْ لَنْ يُصِيبَنٰا ؛به ما نرسد الّا آنچه خداى نبشته [٦]باشد ما را.و در مصحف عبد اللّه[مسعود] [٧]چنين است:قل هل [٨]يصيبنا الّا ما كتب اللّه لنا [٩]،يعنى كتب اللّه لنا فى اللّوح المحفوظ.آنكه در لوح محفوظ براى ما بنوشت.حسن بصرى گفت:معنى آن است كه،كار ما مهمل نيست،بل راجع است با مدبّرى حكيم كه كار ما به تدبير و حكمت اوست.آنچه خواهد بودن از نيك و بد،در لوح محفوظ بنويسد تا اعلام باشد فريشتگان را و لطف و اعتبار.قولى دگر جبّائى گفت و زجّاج:معنى آن است كه، إِلاّٰ مٰا كَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا في عاقبة الأمر من النّصر و الظّفر؛نرسد به ما الّا آنچه خداى نوشته باشد براى ما در عاقبت كار از نصرت و ظفر،و اين بر سبيل تسلّى و تشفّى باشد. هُوَ مَوْلاٰنٰا ؛او خداوند ماست و مدبّر كار ما و ما بندگان اوييم.قولى ديگر آن است كه:او متولّى حياطت و حراست ماست و دفع مضرّت او كند از ما. وَ عَلَى اللّٰهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ؛و بر خداى بايد تا توكّل كنند مؤمنان،نه بر نصرت و نجدت [١٠]منافقان.
[١] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٢] .اساس و ديگر نسخه بدلها:به.
[٣] .اساس:انهب؛به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٤] .مل:جزاى.
[٥] .مل،مج:هاگرفتهايم.
[٦] .لب:نوشته.
[٧] .اساس:ندارد؛از آج،افزوده شد.
[٨] .اساس:لن،با توجّه به نسخۀ آج تصحيح شد.
[٩] .آج،مج،لب+بگو اى محمّد رسد به ما،بر سبيل استفهام و معنى جحد،يعنى نرسد.و هر دو قرائت به معنى يكى است.
[١٠] .مل:يارى.